اگرچه آمارهاي ارائه شده به سازمان بهداشت جهاني ميزان خودكشي در ايران را سه در 100 هزار براي زنان و يك در 100 هزار براي مردان نشان مي‌دهد اما شواهد گوناگون اين آمارها را نزديك به واقعيت نمي‌داند.
هيچ آمار رسمي و دقيقي در مورد قربانيان خودكشي در ايران وجود ندارد، و اين امر به دليل كتمان مسئله‌ي خودكشي توسط مراجع مربوطه است. چنانکه به نظر می رسد مسوولان به جاي چاره‌انديشي براي رفع اين بحران، صورت مساله را پاك مي‌كنند.

از طرفي ديگر طبق آمار وزارت بهداشت حداقل 13 خودكشي در روز با ميانگين سني 29 سال انجام مي‌شود. طبق اين آمار نسبت خودكشي مردان به زنان 5/2 به يك و گاه 5/4 به يك است.

هر چند كه آمار خودکشی در ايران نسبت به بسياري از كشورها در رده پايين‌تري قرار دارد، اما مقايسه اين آمار با آمار ثبت شده سال‌هاي گذشته‌ي ايران، رشد قابل توجهي را نشان مي‌دهد به طوري كه ارقام از سالي چند صد خودكشي به چند هزار خودكشي رسيده‌اند. براساس پژوهش‌هاي اجتماعي انجام شده، در ايران سن اقدام به خودكشي در مردان بين 20 تا 25 سال و زنان 16 تا 20 سال اعلام شده است.


براساس نظر روان‌شناس‌ها و جامعه‌شناس‌ها، علل خودكشي را مي‌توان در دو دسته جمع‌بندي كرد: 1- عوامل اجتماعي مانند فقدان حمايت خانوادگي و وجود عامل فشار مانند طلاق، بيكاري، از دست دادن نزديكان، شكست تحصيلي يا عشقي، سوءاستفاده جنسي و...
2- عوامل پزشكي و روانشناختي مانند افكار و احساسات پوچي، نااميدي، احساس گناه و افسردگي، احساس شكست، بحران‌هاي حاد عاطفي، بيماري‌هاي شديد رواني، بيماري‌هاي جسمي مانند سرطان، ايدز، هپاتيت، صرع و ... اعتياد به مواد مخدر و توهم زا و الكل.
پژوهش‌هاي اجتماعي نشان مي‌دهد مهم‌ترين دلايل خودكشي در ايران، ناراحتي رواني، شكست‌هاي عشقي، اختلاف‌هاي رواني و شخصيتي، فقر، بيكاري، شرايط بحران در زندگي شهري بزرگ و صنعتي، اختلاف‌هاي خانوادگي و نامناسب بودن شرايط زندگي خانوادگي، است.
در ايران نوجوانان و جوانان از يك طرف و زنان از طرف ديگر دو قشري هستند كه بيشتر از سايرين دست به خودكشي مي‌زنند. محدوديت‌هاي موجود در جامعه به خصوص در جوامع كوچك موجب سرخوردگي جوانان شده است.
پايين بودن سطح آگاهي در جوامع سنتي از ديگر عوامل سرخوردگي جوانان است، در چنين حالتي اغلب جوانان امید به زندگي را از دست داده و تصميم به خودكشي مي‌گيرند.
نمونه خودكشي در دانش آموزاني كه بيشتر در مقطع دبيرستان تحصيل مي‌كنند و در دوره 14 تا 17 سال قرار دارند، ديده مي‌شود. مسوولان آموزش و پرورش، وضعيت خانوادگي نامناسب و سختگيري‌هاي درسي به دانش آموزان توسط خانواده‌ها را از مهمترين عوامل خودكشي دانش آموزان دانسته‌اند.
پژوهش‌هاي اجتماعي، بيشترين دلايل خودكشي در نوجوانان را ايجاد فاصله و عدم رابطه‌ي مناسب بين فرزندان و والدين مي‌دانند. سخت گيري‌ها و اعمال محدوديت‌هاي نامناسب موجب واكنش فرزندان شده، باعث بروز پرخاشگري و در مواردي فرار از خانه و خودكشي مي‌شود.
خودسوزي، دردناك‌ترين نوع خودكشي است كه در بين زنان و در استان‌هاي محروم كشور به ويژه در استان‌هاي غربي مانند ايلام، كرمانشاه، همدان و لرستان بيشتر از ساير مناطق كشور ديده مي‌شود. بنا برآمار اعلام شده، در سال حدود 400 مورد خودكشي در استان ايلام اتفاق مي‌افتد، كه سهم زنان از اين تعداد 220 نفر است. ساختار سنتي خانواده‌ها در اين استان‌ها كه بر فرهنگ مردسالاري بنا شده، زمينه‌ساز اين نوع خودكشي است. خوسوزي اغلب به مرگ منجر مي‌شود و در صورتي كه فرد زنده بماند تا زمان زيادي از جراحات و صدمات ناشي از آن رها نخواهد شد.
علاوه بر اين طبق آمار، خودكشي بين دانشجويان رشد قابل توجهي داشته است و در حال افزايش مي‌باشد. شكست در امور تحصيلي، ناتواني در تامين شهريه دانشگاه‌ها، افسردگي و فشارهاي عصبي از جمله مهم‌ترين عوامل ميل به خودكشي در دانشجويان است.
هم‌چنين تحقيق‌ها نشان مي‌دهد بحران مديریتي در دانشگاه و عدم درك دانشجويان توسط اساتيد و مسوولان دانشگاه موجب خودكشي جوانان دانشجو شده است. آمارها نشان مي‌دهد از هر 100 مورد تهديدهاي دانشجويي، 2 تا 4 مورد منجر به خودكشي مي‌شود.