عوامل اقتصادی و تاثیر آن بر ارتکاب جرم

جرم و جامعه دو واقعیتی هستند كه با هم ارتباط مستقیم داشته و در تاثیر و تاثر متقابل با یكدیگر می‌باشند؛ از یك سو، اگر جامعه‌ای وجود نداشته باشد بدیهی خواهد بود كه جرمی نیز انجام نخواهد شد زیرا زمینه‌های بروز هر جرم در واقع در شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی‌ای نهفته است كه بر آن جامعه حاكم می‌باشند و از سوی دیگر، متقابلا‌ به همان میزان كه شرایط اجتماعی بر نوع و میزان ارتكاب جرائم تاثیر می‌گذارد به همان ترتیب نیز جامعه از وقوع جرائم مختلف تاثیر می‌پذیرد
شرایط اقتصادی جامعه بدون شك یكی از مهم‌ترین مولفه‌های موثر بر نوع و میزان جرائم می‌باشد، زیرا در صورتی كه جامعه از حیث اقتصادی در رفاه باشد مطمئنا جرائمی نیز كه ریشه در فقر و مشكلا‌ت مالی افراد دارند كمتر به وقوع خواهند پیوست و در مقابل تردیدی نیز وجود ندارد كه هرچه شرایط اقتصادی اجتماع از وضع نامطلوب‌تری برخوردار باشد در واقع زمینه‌های ارتكاب جرائم مرتبط با معضلا‌ت مالی به حداكثر رسیده در نتیجه به میزان اینگونه جرائم افزوده خواهد شد. ‌
جمشیدی سخنگوی محترم قوه قضاییه در مصاحبه‌ای كه در تاریخ 21/12/86 با مطبوعات و اصحاب رسانه‌های عمومی داشتند، سه جرم سرقت، صدور چك بلا‌محل و تصرف عدوانی را در زمره پنج جرمی به حساب آوردند كه در سال 1386 بیشترین میزان ارتكاب را داشته‌اند و نكته‌ای كه در این میان نظر بنده را به خود جلب كرد این بود كه این سه جرم در یك نقطه با یكدیگر اشتراك دارند و آن نقطه مشترك، همانا ارتباط مستقیم این جرائم با اوضاع اقتصادی جامعه، فقر و مشكلا‌ت مالی افراد است.
حقوقدانان معتقدند برای آنكه بتوان پدیده جنایی (جرم) را به‌طور كامل و در كلیت آن درك كرد، بایستی توجه داشت كه هر جرم دارای دو مفهوم یا واقعیت می‌باشد كه بایستی در هنگام روبه‌روشدن با آن، این دو مفهوم یا واقعیت به‌‌عنوان دو ركن یك كل بسیط (جرم) مورد تحقیق قرار گیرند.
از دیدگاه قانونی مفهوم (واقعیت) مجرد قانونی این است كه هر فعل یا ترك فعلی كه در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد، جرم نامیده می‌شود. این شناخت از جرم صرفا ناظر بر تعریف آن از سوی قانونگذار است، لذا تنها به تعریف و تشخیص مصادیق هر جرم و تعیین نوع و میزان مجازات مقرر در قانون برای آن جرم می‌پردازد، بدون آنكه اشاره‌ای به علل و عوامل ایجادكننده و تشكیل‌دهنده جرم داشته باشد.
مفهوم (واقعیت) انسانی و اجتماعی جرم نیز به این معنا است كه اگر به جرم فقط از زاویه دید قانون جزا (مفهوم مجرد قانونی) نگاه شود، بدون شك جنبه دیگر آن همان واقعیت انسانی و اجتماعی جرم است، از نظر مغفول خواهد ماند. هنگامی كه جرمی مورد ارتكاب قرار می‌گیرد، بدیهی است كه طبیعتا باید انسانی نیز وجود داشته باشد كه مرتكب آن جرم شده باشد و از سوی دیگر، هیچ جرمی نیز بدون انگیزه انجام نمی‌گیرد (هرچند كه از دیدگاه قانون جزا، انگیزه مجرم در تعیین مجازات او - تقریبا و نه كاملا‌ - بی‌تاثیر است) بنابراین واقعیت انسانی و اجتماعی جرم، از یك سو، ناظر بر خصوصیات فردی مجرم و حالت خطرناك او (واقعیت انسانی) است و از سوی دیگر، مبین شرایط اقتصادی و اجتماعی‌ای (واقعیت اجتماعی) می‌باشد كه مجرم را به سوی ارتكاب جرم سوق داده است.
بدون شك مهمترین علت ارتكاب جرائم مذكور (سرقت، صدور چك بلا‌محل و تصرف عدوانی) شرایط اقتصادی جامعه، فقر و مشكلا‌ت مالی مجرم است، لذا با توجه به اینكه در طول چند سال اخیر، میزان تورم اقتصادی به شدت افزایش یافته است، نرخ رشد بیكاری به نحو نگران‌كننده‌ای بالا‌ رفته و گرانی كالا‌ها و خدمات به‌عنوان بزرگ‌ترین مشكل افراد و خانواده‌ها به‌شمار می‌آید، بنابراین جا دارد كه پدیده مجرمانه (به‌خصوص جرائمی كه ارتباط لا‌ینفك و مستقیم با مسائل اقتصادی دارند) فقط از حیث مفهوم مجرد قانونی ملا‌حظه نشوند، بلكه در برخورد با اینگونه جرائم، بایستی علل و عوامل ارتكاب آنها نیز كه در واقع رشد نقدینگی، افزایش تورم، گرانی كالا‌ها و خدمات و بیكاری فزاینده است، مورد ملا‌حظه قرار گیرند.

دسته بندی درختی بانک مقالات

 
 

منابع دکتری حقوق جزا

منابع آزمون دكتري دانشگاه تهران رشته حقوق جزا و جرم شناسي


الف ـ آيين دادرسي كيفري
1- حقوق بشر ، مفاهيم انصاف و عدالت، دكتر محمد آشوري
2- عدالت كيفري(مجموعه مقالات)، دكتر محمد آشوري
3- تاملاتي در حقوق تطبيقي(جلد دوم) ، مقاله تحول جايگاه دادسرا و ترافعي شدن امر تعقيب، دكتر محمد آشوري
4- كتاب جايگزين هاي زندان يا مجازاتهاي بينابين، دكتر محمد آشوري
5- علوم جنايي(گزيده مقالات آموزشي براي ارتقاي دانش دست اندر كاران مبارزه با مواد مواد مخدر در ايران)جلد دوم، مقاله جايگزين هاي زندان يا مجازات هاي بينابين دكتر محمد آشوري
ب ـ حقوق جزاي عمومي
1- تقريرات دكتر حسين آقايي نيا
2- تقريرات دكتر محسن رهامي
ج ـ حقوق جزاي اختصاصي
1- جرايم عليه اشخاص(عليه تماميت جسماني و معنوي) دكتر حسين آقايي نيا
2- تقريرات جرايم عليه اشخاص دكتر محسن رهامي
د ـ متون فقه
1- حدود،تعزيرات و قصاص دكتر ابوالقاسم گرجي
2- ديات دكتر ابوالقاسم گرجي
3- مباني تكمله المنهاج آيت الله ابوالقاسم خويي(حدود،قصاص،ديات)
4- تقريرات استاد سيد مصطفي محقق داماد
ه ـ متون حقوقي
1- تقريرات دكتر حسين آقايي نيا
2- ترجمه حقوق جزاي آمريكا دكتر حسين آقايي نيا
و ـ جرم شناسي
1- تقريرات جرم شناسي دكتر علي حسين نجفي ابرند آبادي از سال 70 الي 87 به كوشش دكتر شهرام ابراهيمي (كارشناسي،كارشناسي ارشد و دكترا)
2- مطالبي كه استاد تحت عنوان ديباچه در كتب مختلف حقوقي نوشته اند مثلاً ديباچه در بزه ديده در فرآيند كيفري نوشته دكتر مهرداد رايجيان اصلي يا ديباچه بر بزه ديده و بزه ديده شناسي ترجمه روح الدين كرد علي وند يا ديباچه بر افق هاي نوين عدالت ترميمي؛ميانجي گري كيفري نوشته مصطفي عباسي يا ديباچه بر مفاهيم بنيادين حقوق كيفري ترجمه سيد مهدي سيد زاده ثاني و …
3- مقالات استاد در مجلات حقوقي نظير تعالي حقوق يا مجله تحقيقات حقوقي دانشگاه بهشتي يا سلسله مقالات تقديمي در نكوداشت نامه استاد آشوري
4- مقالات استاد آشوري در كتاب مجموعه مقالات همايش ها يا مجلات تخصصي حقوق كيفري و جرم شناسي مثلاً مجموعه مقالات همايش راه كارهاي كاهش جمعيت كيفري زندان و …


منابع آزمون دكتري دانشگاه شهيد بهشتي رشته حقوق جزا و جرم شناسي


الف ـ حقوق جزاي عمومي
1- زمينه حقوق جزاي عمومي ، دكتر رضا نور بها
2- حقوق جزاي عمومي(دو جلد)،دكتر محمد علي اردبيلي
ب ـ حقوق جزاي اختصاصي
1- تقريرات جرايم عليه اشخاص دكتر جعفر كوشا
2- جرايم عليه اشخاص،اموال و امنيت دكتر حسين مير محمد صادقي
ج ـ آيين دادرسي كيفري
1- آيين دادرسي كيفري ، دكتر رجب گلدوست جويباري
2- آراي وحدت رويه و نظريات مشورتي كيفري
د ـ متون فقه
1- تقريرات متون فقه جزايي(حدود،قصاص، ديات) دكتر حسين مهر پور
2- مباني تكمله المنهاج ابوالقاسم خويي(حدود،قصاص،ديات)
3- تقريرات استاد سيد مصطفي محقق داماد
ه ـ متون حقوقي
1- تقريرات متون حقوقي دوره كارشناسي ارشد دكتر نسرين مهرا از سال 82 الي 87
و ـ جرم شناسي
1- تقريرات جرم شناسي دكتر علي حسين نجفي ابرند آبادي از سال 70 تا 87 به كوشش دكتر شهرام ابراهيمي(كارشناسي،كارشناسي ارشد و دكترا)لینک به جزوات

2- مطالبي كه استاد تحت عنوان ديباچه در كتب مختلف حقوقي نوشته اند مثلاً ديباچه در بزه ديده در فرآيند كيفري نوشته دكتر مهرداد رايجيان اصلي يا ديباچه بر بزه ديده و بزه ديده شناسي ترجمه روح الدين كرد علي وند يا ديباچه بر افق هاي نوين عدالت ترميمي؛ميانجي گري كيفري نوشته مصطفي عباسي يا ديباچه بر مفاهيم بنيادين حقوق كيفري ترجمه سيد مهدي سيد زاده ثاني و …
3- مقالات استاد در مجلات حقوقي نظير تعالي حقوق يا مجله تحقيقات حقوقي دانشگاه بهشتي يا سلسله مقالات تقديمي در نكوداشت نامه استاد آشوري
4- مقالات دكتر علي صفاري در مجله تحقيقات حقوقي دانشگاه بهشتي و تقريرات جرم شناسي دوره كارشناسي ارشد استاد
پي نوشت :
1-لازم به تذكر است ، تهيه و مطالعه اين فهرست لزوماً به معناي موفقيت 100 درصد داوطلب نخواهد بود بلكه بين 30 الي 50 درصد موفقيت داوطلبان محترم ، بستگي به سوابق و فعاليتهاي علمي و پژوهشي اعم از چاپ مقاله در مجلات با رتبه علمي ـ ترويجي يا علمي ـ پژوهشي همچنين گواهي سخنراني در همايش هاي علمي داخلي و خارجي يا گواهي پذيرش مقالات علمي در اين همايش ها و از اين قبيل فعاليتها دارد لذا به داوطلبان عزيز به ويژه دانشجويان كارشناسي ارشد اكيداً توصيه مي گردد كه در طي دوران تحصيلي از ارايه مقاله به مجلات علمي يا همايش هاي علمي غافل نشوند.
2- منابع آزمون دكتري حقوق جزا و جرم شناسي دانشگاه آزاد واحد علوم تحقيقات همانند منابع دانشگاه بهشتي مي باشد.
3- افزودني است در دانشگاه آزاد و بهشتي دروس متون حقوقي و جرم شناسي واجد اهميت به سزايي مي باشند همچنين در دانشگاه تهران درس متون حقوقي و متون فقه در آزمون كتبي از اهميت ويژه اي برخوردارند.
4- در خصوص درس حقوق جزاي عمومي بطور معمول اما نه هميشگي يك سوال از مكاتب حقوق جزا طرح مي شود ، داوطلبان محترم براي دسترسي به نظر تمامي اساتيد محترم در خصوص تقسيم بندي مكاتب مي توانند به كتاب حقوق جزاي عمومي انتشارات علوي چاپ بهار 87 مراجعه نمايند.

(نقل از وبلاگ انصاف دکتر محمد علی جاهد)

 

عوامل فرار دختران از خانه

مقدّمه

به اعتقاد بسيارى از صاحب نظران، با توجه به وضعيت فرهنگى و اجتماعى ايران، پديده دختران فرارى، نوعى انحراف اجتماعى است. يك پديده اجتماعى زمانى به عنوان يك انحراف اجتماعى تلقّى مى شود كه با انتظارات و توقعات جامعه يا حداقل با يكى از گروه هاى اجتماعى درون جامعه سازگار و منطبق نباشد و حتى با آن در تعارض باشد. انحراف، اجتناب و احتراز از هنجارها و ارزش هاى مورد پذيرش جامعه است و هنگامى پديدار مى شود كه فرد يا گروهى از پذيرش معيارهاى جامعه سرباز زنند و آن را رعايت نكنند . رفتار انحرافى و كجروانه هميشه با جنبه هاى منفى توأم است و اين ابعاد منفى در جوامع مختلف، تعاريف و مصاديق نسبتاً متباين و حتى در برخى موارد نيز متعارض دارد. به عنوان مثال، در ايران حريم هاى اخلاقى و عفت و پاكدامنى در سراسر ادوار تاريخى و در دوران معاصر يك ارزش و يك هنجار اجتماعى تلقّى مى شود و هر گونه عدول از آن، انحراف و ناهنجارى محسوب شده است و در جامعه نگاهى جزمى و طردكننده نسبت به آن افراد اعمال مى شده است. اين ارزش اجتماعى در بسيارى ديگر از كشورها و فرهنگ ها نيز به همين روال است. اما در برخى از كشورها طى دهه هاى اخير برخى ناهنجارى ها به ارزش تبديل شده اند، به طورى كه هم اكنون در كشورهاى اسكانديناوى بيش از نيمى از كودكان، فرزند نامشروع هستند و اين جريان روند صعودى دارد، به طورى كه بسيارى از صاحب نظران پيش بينى كرده اند كه تا چند دهه ديگر نهاد خانواده در اين كشورها به طور كلى از بين خواهد رفت. اين مسأله در شرايطى است كه مسئله فحشا و روسپيگرى در اين كشورها، مانند بسيارى ديگر از كشورهاى غربى و يا غرب زده جهان، به امرى مورد پذيرش جامعه تبديل شده است. بيان اين مقايسه، خود گواهى بر تفاوت ژرف ميان هنجارهاى مورد پذيرش افراد در جوامع و كشورهاى مختلف با يكديگر و حتى در خرده فرهنگ هاى مختلف يك كشور است.

در اين ميان، از ديگر مواردى كه در جامعه ايران به شدت مورد نكوهش قرار گرفته، جدايى دختر خانواده به صورت سركشى و گريز از كانون خانواده است. البته، اين قاعده در خصوص فرزندان ذكور نيز صادق است. اما از آنجا كه جايگاه و موقعيت دختران داراى حساسيت و اهميت بيش ترى است، بروز اين پديده موجب مشكلات بيش ترى براى دختر فرارى و خانواده او مى شود. به همين دليل است كه بسيارى از خانواده ها پس از بازگشت دختر به خانه، خواه به صورت دلخواه و آزادانه و خواه توسط مأموران ذيربط، حاضر به پذيرش او نمى شوند.

نكته قابل توجه اين كه تا زمانى كه يك دختر تصميم به فرار از خانه مى گيرد و مبادرت به انجام اين كار مى كند، اين مسئله يك مسئله فردى تلقّى مى شود، اما پس از فرار به علت ايجاد تماس و ارتباط با گروه هاى همسال و افراد مختلف در محيط هاى خارج از خانه (خيابان و پارك و...) اين ارتباط موجب تأثير و تأثر ميان اين افراد مى شود و موجب انتقال برخى باورها و هنجارهاى درون گروهى و رفتارهاى عموماً منحرف ميان اين افراد مى شود، ديگر اين مسئله به عنوان امرى فردى تلقّى نخواهد شد، بلكه به عنوان يك مسئله اجتماعى مورد توجه قرار مى گيرد.1

تعريف دختران فرارى

دختران فرارى كسانى هستند كه به دلايل مختلف و در اثر فشارهاى ناشى از شرايط سخت زندگى، غالباً على رغم ميل باطنى اقدام به ترك خانه و كاشانه خود كرده و از كانون خانواده جدا مى شوند و عموماً در شهرى ديگر بدون داشتن مأمنى مناسب و خانه اى دائمى ساكن مى شوند. اين گروه دختران عموماً به دلايلى نظير فقر، خشونت، محدوديت هاى غير منطقى، آزار ديدگى، رها شدن از سوى اطرافيان بخصوص خانواده و... روى به خيابان ها مى آورند و اكثريت آن ها به تدريج مبدل به زنان خيابانى مى شوند كه راهى تاريك در پيش رو دارند. دختران فرارى غالباً براى زندگى و امرار معاش به كارهاى ناپسند و نامشروع روى مى آورند.2

به عبارت ديگر، دختر فرارى به دختران نوجوان و جوانى اطلاق مى شود كه به دليل شرايط نامساعد زندگى در خانواده و در اثر فشارهاى روحى، روانى و عاطفى و بعضاً دختران شهرستانى به دليل عدم وجود اوقات فراغت و تفريحات سالم و فريب ظواهر شهرها به اميد تشكيل يك زندگى بهتر از محل زندگى و خانواده خود فرار كرده و به شهرهاى بزرگ پناه مى آورند.

فرار دختران از كانون خانواده و گسيل شدن آن ها به سوى خيابان هاى بى انتها و غوطهور شدن آن ها در حوادث و وقايع اجتناب ناپذير، نوع حادى از انحرافات و شكستن ارزش ها و هنجارهاى مورد پذيرش جامعه محسوب مى شود. اين پديده از يك سو، خود معلول حوادث و مسائل مختلفى است و از سوى ديگر خود زمينه ساز بروز مشكلات و معضلات اجتماعى ديگر.

اين دختران كه عاطفه خانوادگى را لمس نكرده اند، زمانى كه در بيرون از خانه، محبت هاى كاذبى آنان را دعوت به يافتن «عشق» مى كنند، سرا پا تسليم و بدون تأمل خود را در دامن عشق هاى زودگذر و دروغين مى اندازند و از خانه گريزان مى شوند. يك روان شناس زن كه به واسطه نزديكى با روحيات دختران، بررسى روانكاوى را در مورد دختران فرارى انجام داده است، مى گويد: «يك دختر جوان وقتى به خاطر انگيزه خاص خود كه در شاخه هاى مختلفى مى توان آن را مورد نقد قرار داد، از خانه خارج مى شود، براى رفع نخستين مشكل خود كه يافتن سرپناهى است با كوچك ترين مهرورزى از سوى شكارچيان جامعه، به آنان اعتماد مى كند و جذب باندهاى فساد مى شود.»3

اهميت و ضرورت بررسى معضل دختران فرارى

آوار مدت ها پيش فرو ريخت اما گرد و خاك باقى مانده از اين ريزش بزرگ چنان است كه هنوز هيچ چشمى مجال نيافته است تا اتفاق پشت اين غبارهاى ريز را ببيند. آوار مدت ها پيش فرو ريخت و صداى آن را بسيارى شنيدند اما هنوز كسى نمى داند اين آوار از كجا ريخته. روى سر چه كسى پهن شده و كاشانه چه كسى را ويران كرده است. گويى همه منتظر ايستاده اند تا غبار بنشيند و آن وقت اگر مجالى بود قدم بردارند.

امروز در حالى كه هنوز همه منتظر فرو نشستن غبارهاى اين آوار بزرگ هستند، دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعى سازمان بهزيستى از تحويل گرفتن 65 دختر فرارى و 219 زن آسيب ديده در سه ماه نخست سال 80 خبر داده است. اين خبر همچنين به پذيرش 642 نفر از زنان در مراكز بازپرورى زنان آسيب ديده اجتماعى، 241 نفر در خانه سلامت دختران و 2983 نفر نيز در مراكز كودكان خيابانى اين سازمان در سال 1379 خبر داده است. 65 دختر فرارى و 219 زن آسيب ديده در سه ماهه نخست سال يعنى 260 دختر فرارى و 876 زن آسيب ديده در سال و اين فقط تعداد اندكى از ميان آن حجم بزرگ هستند كه به سازمان بهزيستى و مراكز آن تحويل داده مى شوند. خيابان هاى شهر هنوز گواه بسيار خوبى براى كوچك بودن رقم دريافتى سازمان بهزيستى كشور است.4

خيابانى شدن تعداد زيادى از دختران و كودكان در ايران، در مقايسه با ديگر كشورها، با توجه به معيارهاى خانوادگى، شرعى و هنجارهاى خاص اجتماعى، يك آسيب اجتماعى بزرگ به شمار مى آيد.

با استناد به اظهار يكى از مسئولان نيروى انتظامى مبنى بر افزايش 10 درصدى شمار دختران فرارى كه از 2000 نفر در سال 80 به 2200 نفر در سال 81 رسيده، از بعد روان شناسى مى توان گفت: پديده اى به نام دختران خيابانى، افراد جامعه را دچار بى اعتقادى نسبت به شرافت و حيثيت خانواده و سرخوردگى جوانان از تشكيل عايله و بچه دار شدن كرده و همچنين حضور آن ها در بوستان ها و مجامع عمومى عفت عمومى را لكه دار خواهد كرد.

فرار دختران از خانه براى جامعه ايرانى به ظاهر يك مسئله فردى و در نهايت مختص يك خانواده تلقّى مى شود، در حالى كه با توجه به پيامدهاى منفى نابهنجار و خطرناكش بيشتر يك مسئله و از آن مهم تر آسيب اجتماعى به حساب مى آيد.5

رئيس انجمن جامعه شناسان ايران، روند آسيب هاى اجتماعى در ايران را رو به افزايش مى شمارد و در ادامه مى گويد: جامعه ما جامعه اى در حال گذر است كه از حالت سنتى جدا شده تا به نظامى با شرايط جديد بپيوندد. در نتيجه اين حالت گذار، مسائل و آسيب هاى اجتماعى، متأسفانه در جامعه افزايش پيدا مى كند. اصولا آسيب هاى اجتماعى بيش تر علل فرهنگى و اجتماعى دارند; در نتيجه، پيش گيرى از آن ها نيز نيازمند برنامه ريزى و شناخت علمى است.6

روزانه پدر و مادرهاى زيادى به دستگاه قضايى و نيروى انتظامى مراجعه مى كنند و با طرح شكايتى مبنى بر اين كه دخترشان ربوده شده است، از مأموران مى خواهند دختر ناپديد شده شان را پيدا كنند. بيش تر اين والدين، ادعا دارند، دخترانشان دچار حادثه شده اند و يا افراد بزهكارى آن ها را ربوده اند. اما بررسى هاى پليسى نشان مى دهد كه اكثر اين گونه دختران كه در آغاز تشكيل پرونده «دختران فقدانى» نام مى گيرند، به ميل خود از خانه فرار كرده اند. اين دختران كه دور از چشم پدران و مادران به طرق مختلف به زندگى غمبارى تن مى دهند حتى در صورت پشيمانى به خاطر خراب كردن پل هاى پشت سر، روى برگشتن به خانه را ندارند.

گاهى ديده شده است كه پس از مدت ها بى خبرى از يك دختر جوان، جسد وى با وضعيت نامناسبى كشف مى شود و اين نشانگر سرنوشت تلخ برخى از دختران فرارى است. آمار دختران فرارى در هر ماه افزايش و كاهش نشان مى دهد و در بررسى هاى آمارى، دختران جوان در فصل تابستان، بخصوص شهريورماه كه با تعطيلى مدارس، از سوى والدين در خانه تحت نظر شديد قرار مى گيرند براى رهايى از محدوديت هاى دست و پا گير، پا به فرار مى گذارند.

آمارها نشان مى دهد كه در سال 78، 1224 مورد «فقدانى دختر» گزارش شده است كه 145 مورد آن در شهريور ماه رخ داده و بررسى هاى پليس نشان مى دهد، كه 98 درصد اين پرونده ها مربوط به دختران فرارى است. در اين گزارش هاى آمارى سه ماه اول 1379 رشد فرار دختران را نشان مى دهد به گونه اى كه در خرداد ماه 203 مورد، درباره دختران فرارى پرونده تشكيل شده است كه نسبت به سال 78، 88 مورد بيش تر است. خانواده هاى بسيارى هم هستند كه حاضر نمى شوند فرار فرزندان خود را به پليس اطلاع دهند. يكى از مأموران نيروى انتظامى تهران بزرگ مى گويد: «تهران» به عنوان بزرگ ترين شهر كشور نخستين نقطه براى فرار دختران از شهرهاى ديگر است. دختران شهرستانى كه با خُلق و خوى شهرى كوچك سازگارى داشته اند وارد جامعه اى مى شوند كه دريايى از انسان هاى مختلف را در خود جاى داده است.7

نظريه هاى جامعه شناختى (فرار دختران)

جامعه شناس، بر خلاف روان شناس كه درصدد يافتن پاسخ اين مسئله است كه چرا اشخاص خاص منحرف مى شوند و دست به اعمال انحرافى مى زنند و هنجارهاى اجتماعى را نقض مى كنند و از چه ويژگى هاى روحى و روانى برخوردارند; تلاش مى كند تا بفهمد كه چرا انحراف بروز مى كند و از چه الگوى معينى پيروى مى كند و راه جلوگيرى آن كدام است.

بدين روى، تاكنون چند نظريه عمده جامعه شناختى در مورد «انحراف» بيان شده و شايد بتوان گفت: امروز ادعا بر اين است كه به دليل پيچيدگى پديده هاى اجتماعى هيچ يك از اين نظريه ها به تنهايى قدرت تحليل و بررسى انحرافات را ندارند. بلكه در صورتى كه مجموع اين ها در كنار هم قرار گيرند، مى توانند انحرافات را به دقت مورد بررسى و شناسايى قرار دهند اين نظريه ها عبارتند از:

الف. نظريه «انتقال فرهنگى كج روى» (كنش متقابل گرا) (Interaction Theoly)

ساترلند درباره چگونگى انتقال فرهنگى كج روى معتقد است كه، رفتار انحرافى همانند ساير رفتارهاى اجتماعى، از طريق معاشرت با ديگران ـ يعنى منحرفان ـ آموخته مى شود. بر اساس اين ديدگاه، رفتار انحرافى نه منشأ ارثى دارد و نه روان شناختى، بلكه شخص كاملا آن را از ديگران فرامى گيرد; همان گونه كه همنوايان از طريق همين ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزش هاى فرهنگى آن گروه و جامعه را پذيرفته، خود را با آن انطباق مى دهند. بنابراين، نه تنها دوستان و گروه هاى مرجع، بر همنوا شدن يا هنجار شكن شدن افراد تأثير مى گذارند; بلكه حتى در نوع رفتارهاى انحرافى و جرايم ارتكابى افراد نيز نقش تعيين كننده اى دارند.

اين ديدگاه توجه دارد كه فرد منحرف تنها با هنجارشكنان و فرد همنوا تنها با افراد سازگار ارتباط ندارد، بلكه هر انسانى ب هر دو دسته اين افراد سر و كار دارد. اما اين كه كدام يك از اين دو گروه، فرهنگ خود را منتقل مى كنند و تأثير مى گذارند، معتقد است به عوامل ديگرى نيز بستگى دارد كه اين عوامل عبارتند از:

1. شدت تماس با ديگران: احتمال انحراف فرد در اثر تماس با دوستان يا اعضاى خانواده منحرف خود، به مراتب بيش تر است تا در اثر تماس با آشنايان يا همكاران منحرف خود.

2. سن زمان تماس: تأثيرپذيرى فرد از ديگران در كودكى و جوانى بيش تر از زمان هاى بعدى است.

3. نسبت تماس با منحرفان در مقايسه با تماس همنوايان: هر چه ارتباط و معاشرت با كج رفتاران نسبت به همنوايان بيش تر باشد، به همان ميزان احتمال انحراف فرد بيش تر خواهد بود.8

ب. نظريه «بى هنجارى» مرتن (Structural Strain Theory)

مرتن هرگونه تبيين فردگرايانه و روان شناختى را در مورد مسئله انحراف مردود مى شمارد و آن را متأثر از ساخت جامعه مى داند و شرايط ساختى را عامل اصلى انحرافات به شمار مى آورد. وى يكى از عناصر اصلى ساخت جامعه را فراهم نمودن شيوه هاى استاندارد شده كنش، يعنى همان ابزارها و هنجارها براى نيل به اهداف مى داند و عنصر اصلى ديگر را اهداف و ارزش هاى مورد قبول و پذيرفته شده جامعه مى داند. او در صورتى يك نظام اجتماعى را «متعادل» مى داند كه بين اين دو عنصر اصلى، تناسبى وجود داشته باشد، يعنى افراد جامعه بتوانند از طريق ابزارها و وسائل و راه هاى مشروع جامعه، به اهداف پذيرفته شده آن جامعه دست يازند كه اين شيوه را «همنوايى» گويند. اما در صورتى كه چنين تناسبى بين اهداف و وسائل دست يابى به آن وجود نداشته باشد و عده اى از افراد جامعه نتوانند از طريق آن ابزارهاى مورد قبول جامعه، به هدف هاى پذيرفته شده جامعه برسند، احساس عدم رضايت مى كنند و از اين رو، تلاش مى نمايند تا راه هاى نامشروع و غير قابل قبول جامعه ـ يعنى همان شيوه هاى انحرافى مانند فرار از خانه و پناه بردن به دامن شكارچيان جامعه ـ را دنبال كنند.9

ج. نظريه «كنترل» (Control Theory)

اين نظريه به جاى توجه به علت همنوايى افراد، بيش تر به دنبال علل ناهمنوايى افراد بوده و معتقد است كه، ناهمنوايى و هنجارشكنى و كج روى افراد ريشه در عدم مهار صحيح و كارا دارد. اين ديدگاه از سويى، زندگى را پر از وسوسه و نيرنگ و فريب مى داند و از سوى ديگر، برخى از  عوامل انحرافى را مفيد و سودمند مى شمارد. بنابراين، زمينه و شرايط را براى رفتارهاى نابهنجار فراهم مى داند و مدعى است كه همنوايى مردم بدين سبب است كه اعمال و رفتار آنان توسط جامعه مهار مى شود، به طورى كه هر چه ميزان اين مهار بيش تر باشد و نظارت هاى گوناگون از قبيل رسمى و غير رسمى، بيرونى و درونى، مستقيم و غير مستقيم وجود داشته باشند و حساسيت مردم و مسئولان افزايش يابد، ميزان همنوايى مردم بيشتر خواهد بود، و اگر مهارى از سوى جامعه وجود نداشت، همنوايى اندكى به وجود مى آيد.

اين ديدگاه تا حد زيادى متأثر از نظريه دوركيم در مورد «انحراف» است كه معتقد است: هر چه ميزان همبستگى افراد جامعه بيش تر باشد، به همان ميزان رفتارهاى نابهنجار آن ها كم تر است و مردم از ارزش ها و هنجارهاى اجتماعى بيش تر پيروى مى كنند، ولى هر چه ميزان همبستگى بين اعضاى جامعه كم تر باشد و افراد از جامعه بريده باشند، به همان نسبت، احتمال انحراف آن ها بيش تر است.10

د. نظريه انگ زنى (كنش متقابل گرا) (Labeling Theory)

به نظر كنش متقابل گرايان، رفتارهاى افراد به وسيله واكنش هاى ديگران شكل مى گيرند و زمانى كه ديگران، كنش هاى شخصى را انگ كج رو مى زنند، فرد غالباً وادار مى شود، نقش كج رو را بازى كند. حال چنين چيزى چگونه امكان پذير است؟ نظريه انگ زنى تأكيد مىورزد، انگ هايى كه به رفتارهاى افراد زده مى شوند، در پيدايش و ادامه كجروى نقش اساسى دارند. هنگامى كه مردم انگ كج رو مى خورند ـ مانند مجرم، خطاكار و بزهكار و معتاد و... غالباً براى بر آوردن انتظاراتى كه از اين انگ ها مى رود، به اين انگ ها پاسخ مى دهند. همه ما تا حدى از نقش كج روها آگاهى داريم، حال اگر به ما به طور پيوسته انگ بزنند، ما چگونه واكنش نشان مى دهيم؟ احتمالا همان گونه كه انگ خورده ايم عمل مى كنيم. ولى فرآيند بر چسب زنى پيچيده تر از اين است.

هنگامى كه ما انگ كج رو مى خوريم ـ مانند مجرم، خطا كار و يا بيمار روانى ـ غالباً نمونه ذهنى اين انگ را، همچون سابقه بيمارستانى با خود حمل مى كنيم. بنابراين، انگ به صورت رسمى و نهادينه در مى آيد، با اين نتيجه كه كارفرمايان، صاحب خانه ها، دوستان بالقوه، بنگاه هاى رفاهى و ديگران با ما به گونه اى رفتار مى كنند كه گويا هنوز ما كج رو هستيم. اين گونه انگ ها مانع از آن مى شوند كه مردم از كج روى فاصله بگيرند و آن ها را وادار مى كنند كه كه به بازى در نقش هاى كج رو باز گردند. فشارهاى مذكور به وسيله ناتوانى در كسب پيوندهاى بين فردى جديد و بدون انحراف تشديد مى شوند، زيرا چه كسى مى خواهد با يك اهل فحشاء، بزهكار يا بيمار روانى، كنش متقابل داشته باشد؟ با گذشت زمان، همان گونه كه انگ به كار گرفته شده و تحكيم مى يابد، افراد بر حسب اين انگ دريافتى از خود، به عنوان كج رو، به شيوه هايى عمل مى كنند كه منعكس كننده اين دريافت از خود انحرافى باشد. بدين وسيله ديگران را مطمئن مى سازند كه انگ و برچسب چسبيده است! و بدين وسيله چسبيدن انگ ها تضمين مى شود.

بى ترديد اين فرآيندهاى انگ زنى بخشى از زندگى نامه هر فرد كج رو است. انگ ها گاهى غير رسمى اند و گاهى نيز به صورت اسناد رسمى جمع آورى مى شوند، ولى انگ ها غالباً موجب واكنش هاى بين فردى و نهادينه شده اى مى شوند كه مانع رهايى افراد از انگ ها شده و در عين حال از سنجش، ارزيابى و توقع ديگران از كج روى شان حكايت مى كنند. بنابراين، علل اوليه كج روى هر چه كه باشند، نيروهاى قدرتمندى در كارند كه به محض آن كه عمل انگ زنى اتفاق افتاد، كج روى را تداوم مى بخشند.11

انگيزه هاى فرار

آمار نشان مى دهد، انگيزه افراد فرارى بر حسب جنس، سن، تحصيلات و محيط زندگى متفاوت است، اما انگيزه هاى ذيل بين همگان عموميت دارد:

الف. اثبات وجود و جلب توجه اطرافيان و اجبار آنها براى اجراى تمايلات و خواسته هاى خويش;

ب. رهايى از هنجارها، فشارها، تحميل ها، قيد و بندها، خشونت ها و آزارهاى خانواده و كسب آزادى عمل در رفتارهاى فردى و اجتماعى;

ج. لجاجت با خانواده، سلب آرامش و ايجاد بدنامى يا مشكل براى آنان به جهت عدم تعلق و دلبستگى به خانواده;

د. تحت فشار قرار دادن ديگران براى تحقق خواسته هاى خود در خصوص زندگى آينده و موقعيت بهتر اقتصادى.12

انواع فرار

اين عمل بر حسب موضوعات مختلف بدين شرح قابل دسته بندى مى باشد:

الف. از نظر جنس و تأهل

اقدام به فرار، هم از سوى پسران (و مردان متأهل) و هم از سوى دختران (و زنان متأهل) انجام مى شود. لازم به ذكر است، دلايل چنين اقدامى توسط مردان متأهل و پسران با يكديگر متفاوت است. زنان متأهل نيز اغلب به دليل خشونت و مفاسد اخلاقى همسر يا اغفال و مفاسد اخلاقى خود از خانه متوارى مى شوند.

ب. از نظر اطلاع خانواده

در اكثر موارد اقدام به فرار به طور ناگهانى، بدون خبر و اطلاع اعضاى خانواده صورت مى گيرد، اما در برخى شرايط، فرد قصد خود را به صورت «تهديد به فرار» اطلاع مى دهد. اين عمل اغلب در بين پسران فرارى معمول است.

ج. از نظر تعداد همراهان

در شرايطى ممكن است كه اقدام به فرار به همراهى فردى از جنس مخالف با زمينه دوستى و قرار ملاقات انجام شود. اخيراً مواردى از فرارهاى گروهى در بين دختران مشاهده شده است. اما اغلب، دختران به تنهايى فرار مى كنند.

د. از نظر مدت زمان فرار

در برخى شرايط فرد پس از فرار و مواجهه با مشكلاتى نظير: عدم امنيت و فراهم نبودن امكانات زندگى، پشيمان مى شود و در صورت خوش اقبالى، با كم ترين لطمات روحى و جسمى توسط نيروهاى امنيتى، شناسايى و در مدت زمان كوتاهى به خانه باز مى گردد. در چنين وضعيتى به نظر مى رسد دلايل فرد جهت فرار چندان منطقى نبوده يا فرد برنامه و هدف معينى براى فرار نداشته است. دسته اى از دختران فرارى نيز به دليل شرايط واقعاً نامساعد خانه، حاضر به بازگشت نيستند و براى جلوگيرى از اين كار از نام مستعار استفاه مى كنند و يا اظهار مى دارند كه خانواده اى ندارند.

هـ. از نظر مبدأ و مقصد فرار

اغلب فرارها از شهرستان ها به مركز يا شهرهاى بزرگ انجام مى شود، هر چند مبدأ و مقصد معدودى از فرارها نيز بالعكس مى باشد. يك كارشناس تصريح مى كند: «توزيع ناعادلانه امكانات رفاهى در كشور، انعكاس مظاهر زندگى در كلان شهرها و روياى زندگى در تهران، دختران شهرستانى را به فرار به تهران تحريك مى كند.» وى مى افزايد: «دختران شهرستانى محيط پيرامون را براى خود كوچك مى دانند و براى دستيابى به زندگى بهتر و يافتن همسرى لايق به تهران روى مى آورند.»

گاهى نيز از شهرهاى كوچك و بزرگ به قصد عزيمت به كشورهاى ديگر از خانه فرارى مى شوند.

و. از نظر تكرار فرار

برخى از دختران براى نخستين بار اقدام به فرار مى كنند و دسته اى ديگر على رغم تلاش هاى مددكاران جهت بازگشت به محيط خانه و خانواده، مجدداً از محيط خانه مى گريزند و ما شاهد هستيم كه دختران چندين بار از خانه فرار مى كنند و خانه را يك استراحتگاه مقطعى مى دانند.13

عوامل فرار دختران

الف) عوامل معطوف به شخصيت

اين دسته از عوامل، معطوف به عدم تعادل شخصيتى و اختلال در سلوك و رفتار است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

1. شخصيت هاى ضد اجتماعى: ويژگى هاى اين نوع شخصيت، به هم ريختگى ارتباط ميان انسان و جامعه و ارتكاب رفتارهاى نابهنجار است كه مورد قبول جامعه نمى باشد، ولى معمولا نزد عامل آن در اصل و يا در مواقعى خاص، ناپسند شمرده نمى شود. افراد روان رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعى بى تفاوت بوده و كم تر آن ها را رعايت مى كنند. اعمال اين افراد نظام اجتماعى را متزلزل مى كند و رعايت ارزش هاى اخلاقى را به پايين ترين سطح آن تنزل مى دهد.

از مشخصات بارز شخصيت هاى ضد اجتماعى، خودمحورى، فريبندگى سطحى و ظاهرى، عدم احساس مسئوليت و فقدان بينش نسبت به انگيزه هاى عمل مى باشد. آن ها به طور تكانشى عمل مى كنند. به پيامد عمل خود نمى انديشند، در كارهاى خود بى پروا و بى ملاحظه هستند و در پند گرفتن از تجربيات، بسيار ضعيف بوده و در قضاوت هاى خود يك سويه مى باشند. اين نوع شخصيت ها عمدتاً از محيط خانه و مدرسه فرار مى كنند.

2. شخصيت هاى خود شيفته: اين شخصيت ها تمايل شديدى به خود محورى دارند و پيوسته به تمجيد و توجه ديگران نيازمندند و در روابط خود با مردم به نيازها و احساسات ديگران بى توجه مى باشند و با آن ها همدردى و علاقه نشان نمى دهند. اين افراد اغلب با رؤياهايى در مورد موفقيت نامحدود و درخشان، قدرت، زيبايى و روابط عشقى آرمانى مشغول هستند. اين گروه ممكن است مشكلات خود را بى همتا بپندارند و احساس كنند كه فقط افراد هم سطح خودشان آن ها را درك مى كنند. اغلب اين افراد والدينى داشته اند كه نسبت به آن ها محبت با ثباتى نداشته يا سرد و طردكننده بوده اند يا بيش از حد به آن ها ارج نهاده اند.

نوجوانان خود شيفته، به علت سركوب خواسته ها و فقدان ارضاى تمايلات درونى از كانون خانواده بيزار شده و به رفتارهاى نابهنجار، نظير فرار از خانه گرايش نشان مى دهند.

3. شخصيت برونگرا: «آيزنك» معتقد است: بين ويژگى شخصيتى افراد با رفتار نابهنجار آن ها رابطه وجود دارد. فرد برونگرا به دنبال لذت جويى آنى است و دَم را غنيمت مى شمارد، دوست دارد در انواع ميهمانى ها و جشن ها شركت كند، تشنه هيجان و ماجراجويى است، كمتر قابل اعتماد مى باشد، نمى تواند احساساتش را كنترل نمايد و بدون تأمل عمل مى كند.14

4. شخصيت هيستر يونيك (نمايشى): نزد اين افراد جلب توجه ديگران اولويت خاصى دارد. دوست دارند پرجوش و خروش صحبت كنند. مشخصه بارز آن ها بيان اغراق آميز، هيجانى، روابط طوفانى بين فردى، نگرش خود مدارانه و تأثيرپذيرى از ديگران است. توجه كافى به درك موقعيت ندارند و تمايل دارند با تعميمى عاطفى پاسخ دهند. اين افراد براى آن كه «خود» را ثابت كنند، هر تجربه اى را حتى اگر براى آنان گران تمام شود و مشكلاتى را ايجاد نمايد، انجام مى دهند. هيجان طلبى، ماجراجويى، تنوع طلبى، كنجكاوى، استقلال طلبى افراطى، لذت گرايى كوتاه مدت و ارضاى تمايلات آنى، خود باختگى احساسى و غلبه كنش هاى احساس بر كنش هاى عقلانى از جمله مشكلات رفتارى است كه فرد را به سوى موقعيت هاى خطرزا نظير فرار از خانه رهنمون مى شود.

از ديگر مشكلات روحى ـ روانى كه منجر به رفتارهاى ضد اجتماعى مى شود، مى توان به ضعف عزت نفس، احساس كهترى، فقدان اعتماد به نفس، خود انگاره ضعيف، احساس عدم جذابيت، افسردگى شديد، شيدايى، اختلال خلقى دو قطبى و... اشاره نمود. چنين افرادى معمولا مستعد انجام رفتارهاى نسنجيده، نظير فرار از خانه مى باشند.15

ب) عوامل فردى فرار دختران

1. آرزوهاى بلند: يكى از عوامل فرار دختران، بلند پروازى و آرزوهاى رؤيايى آن ها مى باشد. برخى از دختران، از سويى خواستگارى شاه زادگان و قصرهاى بلورين و پلاژهاى كنار دريا را در خواب مى بينند و از سوى ديگر وضعيت نامساعد اقتصادى پدر، سركوفت هاى خانواده و خواستگارهاى كارگر و مكانيك و... . اين گروه به خاطر خلاصى از دنياى سياه و خشن فعلى و ورود به بهشت آرزوها از خانه فرار مى كنند.

دو دختر فرارى كه همراه چند مرد و زن ديگر خانه فساد دستگير شده اند در اعترافات خود چنين عنوان كردند كه، به انگيزه سفر به اروپا از سوى چند جوان اغفال شده اند. قضيه از اين قرار بود كه: «دو جوان كه خود را مهندس كامپيوتر معرفى و بيان مى كردند كه در كشورهاى اروپايى چند دفتر معاملات تجارى دارند با ما رفيق شدند و بعد از اين كه اطلاع پيدا كردند ما علاقه زيادى به سفرهاى خارج از كشور داريم، از ما خواستند بدون اطلاع والدينمان با آن ها همراه شويم، و اين وسوسه ها آن قدر ادامه يافت كه يك روز صبح با برداشتن مقدارى وسايل و به اميد آن كه خوشبختى در يك قدمى ما مى باشد از خانه خارج شديم. آن دو جوان در ابتدا به بهانه هاى آمادگى مقدمات كار، ما را به شمال بردند، زمانى به خود آمديم كه متوجه شديم ديگر روى بازگشت به خانه را نداريم، سرانجام روز موعود فرارسيد. با هم به فرودگاه رفتيم، آن دو جوان به بهانه تأييد بليط ها از ما جدا شدند و هرگز بازنگشتند و ما كه ديگر روى بازگشت به خانه را نداشتيم راهى يك پارك شديم و بعد از چند روز يك زن دلسوز ما را با چرب زبانى، با خود به يك خانه فساد برد و...»16

اين قضيه و امثال اين قضيه يكى از هزاران جريانى است كه هر روز و هر هفته در جامعه رخ مى دهد و بسيارى، چشم هاى خود را بر اين واقعيت تلخ بسته اند.

2. فرار يك كار تفننى: بعضى از دختران فرار را فقط يك كار تفننى مى دانند، با اين كه در خانه و محيط اطراف خود مشكل حادى هم ندارند كه آنها را مجبور به فرار كند ولى فقط به خاطر اين كه چند روز دنيا را خوش باشند، فكر فرار از خانه به سرشان مى زند.

3. مشكلات تحصيلى و ميل به استقلال طلبى: بخش ديگرى از دختران فرارى از نعمت خانواده و والدين عاطفى بر خوردارند، اما به خاطر شكست در تحصيلات و ناتوانى در ادامه تحصيل، تحقير معلمان و فشارهاى بى مورد والدين به خيابان ها پناه مى آورند اما بر اساس تحقيقاتى كه بر روى دختران فرارى دستگير شده بهزيستى و كانون اصلاح و تربيت صورت گرفته، ميل به استقلال طلبى، مهم ترين علت فرار دختران و پسران از خانه است.

مرسده دختر 27 ساله كه قربانى يكى از اين عوامل شده از واقعيتى مى گويد كه غيرقابل اغماض است: «من دو سال پيش ليسانس مترجمى زبان انگليسى از دانشگاه آزاد گرفتم. همان سال قصد داشتم با يكى از همكلاسى هايم به نام آرمين ازدواج كنم تمام زمينه ها فراهم شده بود، اما آرمين به وعده هايش پشت پا زد و به انگليس رفت تا آنجا ادامه تحصيل دهد. با رفتن او ديگر تمام برنامه ها و نقشه هايم به هم خورد و بين خانواده سرافكنده شدم هر روز پدر و مادرم زخم زبان مى زدند و مرا مايه آبروريزى مى دانستند. اين بود كه پس از يك سال تحمل متلك ها و نامهربانى هاى خانواده ام تصميم گرفتم از خانه خارج شوم تا كار كنم و زندگى مستقل و مجردى داشته باشم...»17

4. زياده طلبى يا روحيه فاسد داشتن: عده اى از زنان كه به زندگى و ارضاء جنسى توسط يك مرد، راضى نيستند و تنوع طلب مى باشند اين زياده روى آن ها را به سوى روسپيگرى سوق مى دهد. همچنين عده اى از زنان داراى زندگى مرفهى هستند و هيچ گونه كمبود مالى و عاطفى ندارند، اما به دليل اين كه روحيه فاسدى دارند به روسپيگرى روى مى آورند ولى به خاطر اين كه خانه و خانواده را مانع پيش روى خود مى دانند، از اين رو، از خانه فرار مى كنند تا راحت بتوانند به مقاصد شوم خود برسند.

ج) عوامل اجتماعى فرار دختران

1. اعتياد به مواد مخدر: مصرف مواد مخدر از جمله عوامل عمده در فروپاشى كانون خانواده به شمار مى آيد. بسيارى از زندگى هايى كه به طلاق و متاركه انجاميده و يا قتل هايى كه در اثر كنش ها و واكنش هاى غيرارادى و رفتارهاى خشونت آميزى كه بر اثر جنون هاى آنى صورت مى گيرد، بر اثر استعمال مواد مخدر است.

به دلايل زير، اعتياد يكى از دلايل فرار فرزندان به ويژه دختران تلقّى مى شود:

1. تأثير بسيار زياد و منفى مسئله اعتياد بر ميزان مسئوليت پذيرى پدران و مادران;

2. توجه بيش از حد پدر يا مادر به مسائل پيرامونى يا حاشيه اى به دليل اعتياد به مواد مخدر;

3. اضمحلال اخلاقى و فساد روحى پدر و مادر به دليل وابستگى روانى حاصل از اعتياد;

4. تضعيف بنيان هاى ارزشى خانواده به دليل بى توجهى بيش از حد پدران و مادران;

5. سست شدن پايه هاى اقتصاد خانواده و تشويق فرزندان به انجام كارهاى خلاف و غير متعارف توسط پدران و مادران معتاد;

6. الگوگيرى و الگوپذيرى فرزندان از پدر و مادر معتاد خويش و... .18

بر اساس مطالعات صورت گرفته، استفاده از مواد مخدر و به طور كلى رخنه مواد افيونى در كانون خانواده تأثير قابل ملاحظه اى در فرار دختران جوان و نوجوان از خانه دارد. آمارها نشان مى دهند، 5/57 درصد از دختران فرارى داراى پدرانى معتاد بوده اند كه اين تعداد در مقايسه با دختران عادى حدود هشت برابر بيش تر است. روشن است در خانه اى كه مواد مخدر و اعتياد يك امر بديهى و معمول به شمار مى آيد و قبحى ندارد، مشكلات و آسيب هاى بسيارى نظير: خشونت روانى و فيزيكى نسبت به افراد خانواده و همچنين فروپاشى نهاد خانواده اجتناب ناپذير است. اين مسائل در كنار بالاتر آمدن سن دختران تأثير مضاعفى بر زندگى آنها بر جاى خواهند نهاد و موجب بروز برخى پيامدها نظير: امتناع از ارتباط با گروه هاى همسال و همچنين اجتناب از پذيرش خواستگاران مى شود. هر يك از اين مسائل با عنايت به شرايط روحى دختران جوان و نوجوان اثرات بسيار منفى و مخرب غيرقابل جبرانى بر حيات فردى و اجتماعى آنان بر جاى خواهد نهاد.

از سوى ديگر، مصرف مواد مخدر توسط اين گروه از دختران عامل محركى در ايجاد انگيزه ترك خانه و فرار است. بررسى ها نشان مى دهند، قريب به 45 درصد از دختران فرارى و زنان خيابانى قبل از فرار از خانه مبادرت به استعمال مواد مخدر و دخانيات مى كردند. اين در حالى است كه تنها 5/7 درصد از دختران عادى اقدام به مصرف مواد مخدر و دخانيات كرده بودند.

مصرف تفننى مواد مخدر و اعتياد به اين مواد، توسط دختران نوجوان و جوان دلايل مختلفى از قبيل: سهولت تهيه انواع مواد در جامعه، وجود زمينه خانوادگى، حضور در مجالس و مهمانى هاى خاص و قرار گرفتن در معرض استفاده از اين گونه مواد، گروه هاى همسال، دست به گريبان بودن با مشكلات روحى و روانى و عدم حضور يك راهنماى مناسب، وجود انواع مختلف مواد مخدر و شيوه هاى متنوع مصرف آن و... را مى توان نام برد.

هر يك از اين عوامل تأثير بسزايى در گرايش دختران جوان و نوجوان به مواد مخدر و استعمال آن دارد و اين مسئله سنگ بناى مشكلات و آسيب هاى جدى و اجتناب ناپذيرى است كه در فراسوى اين افراد قرار دارد.19

2. خشونت خانوادگى: از ديگر مؤلفه هاى بروز پديده دختران فرارى، قرار گرفتن در معرض خشونت هاى روحى، جسمى و جنسى است. شمار قابل توجهى از دختران به علت بدرفتارى، بى توجهى، كم توجهى و در نهايت ضرب و جرح از سوى والدين و ساير اعضاى خانواده نظير: نامادرى، ناپدرى، برادر بزرگ تر و حتى در برخى موارد از سوى اقوام و آشنايان از خانه گرايزان شده و اقدام به فرار مى كنند.

يونيسف، صندوق كودكان ملل متحد، در پى مطالعه اى كه بر 2400 نوجوان دختر و پسر دبيرستانى در ايران انجام داد، اعلام كرد كه، بسيارى از نوجوانان ايرانى در معرض خشونت قرار دارند و حدود 60 درصد از آنان در خانواده و توسط اعضاى خانواده مورد شكنجه و آزار قرار گرفته اند. قريب به 61 درصد از اين افراد دچار آزار جسمى و فيزيكى شده اند; 33 درصد آزار روانى و 6/6 درصد نيز آزار و سوء استفاده جنسى را تجربه كرده اند. در اين ميان، 22 درصد موارد آزارگر از اعضاى خانواده بوده است، 31 درصد خويشاوند نزديك و در 16 درصد نيز يكى از آشنايان خانوادگى بوده اند. اين رفتارهاى خشونت آميز و آزاردهنده همواره يكى از عوامل مؤثر و محرك در ايجاد انگيزه فرار در دختران نوجوان و جوان در جامعه ايرانى به شمار رفته است، به طورى كه 5/47 درصد از اين دختران پيش از فرار، تنبيه بدنى شديد و غيرقابل تحمل مى شدند كه اين نسبت در دختران عادى تنها 5/7 درصد است.20

بررسى ها نشان مى دهند، تحت فشار قرار گرفتن بيش از حد و به بهانه هاى مختلف، تنبيه بدنى و ضرب و جرح، سوء استفاده جنسى، واداشتن به كارهاى سخت و طاقت فرسا، ازدواج هاى اجبارى، فقدان يك پشتيبان لازم و مناسب، عدم ساختار مناسب حقوقى و قضايى در دفاع از اين افراد و همچنين شكست در زندگى مشترك (دو مورد اخير مربوط به زنان متأهل است) از جمله عوامل مؤثر در ايجاد انگيزه فرار از خانه است.21

در جريان يكى از آخرين مطالعات انجام گرفته، مشخص شد، 9/36 درصد از دختران پيش از فرار دچار اختلاف شديد با پدر خود بوده اند و به شدت از او كتك مى خوردند، 3/15 درصد با برادر خود اختلاف داشته اند، 1/15 درصد با مادر خود دچار چالش بوده اند و در نهايت، 5/6 درصد آن ها نيز به خاطر ازدواج اجبارى اقدام به فرار از خانه كرده اند و 2/26 درصد باقى مانده نيز به علل ديگرى به اين عمل مبادرت ورزيده اند. شايان توجه است، قريب به 98 درصد از زنان خيابانى مجرد بوده اند و تنها 2 درصد از آن ها متأهل بوده اند كه به علل مختلف اقدام به فرار از خانه كرده اند.22

بسيارى از دخترانى كه قربانى اين نوع خشونت ها مى باشند به دليل ترس از آزاردهندگان و آبروى خويش، جرأت اظهار مشكلاتشان را ندارند، از اين رو، از خانه فرار مى كنند و در شرايطى كه از سوى نيروهاى امنيتى مجبور به بازگشت شوند، تمايلى به اين كار ندارند، زيرا از محيط ناامن خانه مى هراسند.

3. فقر و مشكلات معيشتى: در ميان علل و عوامل بروز پديده دختران فرارى و زنان خيابانى، عامل فقر و مشكلات معيشتى و اقتصادى از جايگاه ويژه اى برخوردار است. عدم بضاعت مالى مكفى خانواده ها و ناتوانى در پاسخ گويى به نيازهاى طبيعى و ضرورى مانند: فراهم ساختن امكان ادامه تحصيل، تأمين پوشاك مناسب و... زمينه ساز بروز دل زدگى، سرخوردگى، ناراحتى هاى روحى، دل مشغولى، افسردگى و انزواطلبى را در اين دختران فراهم مى سازد.

اين امر موجب مى شود تا اين دختران براى التيام ناراحتى هاى ناشى از مشكلات خود، مستقيم و يا غيرمستقيم، به اقداماتى دست بزنند و خود درصدد حل اين مشكل برآيند و در نتيجه، بسيارى از اين افراد براى رهايى از بند گرفتارى ها اقدام به فرار از خانه مى كنند. اين اقدام آغاز بسيارى از انحرافات و افتادن به دامن بسيارى از آسيب هاى فردى و اجتماعى است.

نكته قابل توجه اين كه فقر و مشكلات معيشتى نيز يك علت تام و مطلق نيست، اما عامل بسيارى از مشكلات و آسيب هاى اجتماعى است. چه بسا بسيارند افرادى كه در فقر مطلق سال ها گذران زندگى مى كنند، بى آن كه به گناه آلوده شوند. اما در احاديث بسيارى نسبت به فقر و مشكلات مالى هشدار داده شده است و از آن به عنوان آغازگر ورود كفر ياد شده است. فقر به تنهايى عامل بروز انحرافات نيست، اما آنگاه كه با مسايلى نظير: اختلافات خانوادگى، فروپاشى نهاد خانواده، عدم برخوردارى فرد از تربيت و آموزش صحيح، قرار داشتن در شرايط مناسب و... همراه شود، زمينه مناسب و هموار براى آغاز انحرافات و مشكلات فراوانى مى شود كه آغاز اين معضلات با فرار از كانون خانواده است.23

به اعتقاد برخى از صاحب نظران عوامل اقتصادى در چگونگى زندگى فردى و اجتماعى تأثير گذار است. فقر و توزيع ناعادلانه ثروت، به همراه فقر فرهنگى، زمينه ساز انواع رفتارهاى نابهنجار مى باشد. ژان دولارد معتقد است: انسان ها به طور معمول به علت كشمكش درونى ناشى از محروميت، عكس العمل هايى نشان مى دهند، اما نكته قابل تأمل آن كه محروميت هاى اقتصادى، عكس العمل هاى تند و ضد اجتماعى را تحريك مى كند; زيرا فقر، ترس از مجازات را به حداقل مى رساند و فرد محروم، مسئوليت عمل ضد اجتماعى خود را متوجه بى سامانى اجتماعى مى داند.24

در شرايطى كه يك قشر از جامعه به آسانى ثروت هاى كلان و باد آورده در دست دارند و شخصيت انسان ها با ثروت و دارايى آن ها سنجيده مى شود، طبقات زيرين هرم طبقاتى، همواره خود را با طبقات بالا مقايسه مى كنند و از اين توزيع ناعادلانه، احساس محروميت مى كنند. همين احساس محروميت نسبى موجب مى گردد كه فرد سعى كند به هر طريق ممكن به اهداف و آرزوهاى مادى خود دست يابد يا تصميماتى بگيرد كه مشكلات اقتصادى اش بر طرف شود. براى نمونه، در زمان بيكارى و بحران اقتصادى در خانواده، پدر يا جانشين پدر، تصميمات نامناسبى، نظير: اجبار دختر به ازدواج با مرد مسن ثروتمند يا اجبار دختر به اشتغال در مشاغل غيرمجاز، همانند خريد و فروش مواد مخدر را اتخاذ مى كند و دختر خانواده نيز متعاقباً درصدد خواهد بود كه خود را از اين وضعيت نجات دهد و به استقلال اقتصادى دست يابد. همين امر انگيزه فرار از خانه را در او تقويت مى كند.

امروزه فشارها و مشكلات اقتصادى، احتمال دو شغله بودن يا اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل كاذب يا غير مجاز را افزايش داده است. همين مسئله منجر به كم توجهى آنان نسبت به نيازهاى جوانان، رفع مشكلات روحى و روانى و تربيت صحيح و شايسته آن ها گرديده است.

4. آشفتگى كانون خانواده: از ديگر مؤلفه هاى بسيار حائز اهميت در فرار دختران از منزل، گسسته شدن پيوندهاى عاطفى و روحى ميان اعضاى خانواده است. هر چند در بسيارى از خانواده ها پدر و مادر داراى حضور فيزيكى هستند اما متأسفانه حضور وجودى و معنوى آنان براى فرزندان محسوس نيست. در چنين وضعيتى پدر و مادر بسان دو جسم بى روح در پيكره خانواده مشاهده مى شوند، در حالى كه، عملا در كانون ارتباطات خانوادگى حضور فعال ندارند. در اين خانواده ها فرزندان به حال خود رها شده اند، ارتباط آنان با افراد مختلف تحت هيچ گونه نظارت خاصى نيست. هيچ ضابطه و قانون خاصى در خانوده حاكم نيست. روشن است كه چنين وضعيتى زمينه را براى خلأعاطفى فرزندان به ويژه دختران فراهم كرده و موجب فرار از خانه و پناه آوردن به دامان خروشان اجتماع مى شود.

در برخى از خانواده ها پدر، مادر يا هر دو بنا به دلايلى همچون طلاق و جدايى، مرگ والدين و... نه حضور فيزيكى دارند و نه حضور معنوى. در آن دسته از خانواده هايى كه با معضل طلاق و جدايى مواجه مى شوند، فرزندان پناهگاه اصلى خود را از دست مى دهند، هيچ هدايت كننده اى در جريان زندگى نداشته، در پاره اى از موارد به دليل نيافتن پناهگاه جديد در درياى موّاج اجتماع، اسير شيّادان فساد مى گردند.

يكى از دلايل فرار دختران در مسئله طلاق و جدايى پدر و مادر ناشى از ناسازگارى دختران با افراد جايگزين به ويژه ناپدرى و نامادرى مى باشد. در اين شرايط به دليل برخوردهاى خشن و غير عاطفى، به تدريج دختران بى پناه اميد خود را از دست داده، با فرار از خانه در صدد حل مشكل برمى آيند، غافل از آن كه اين كار نتيجه اى جز تباهى بيش تر و فساد افزون تر در بر ندارد.25

علاوه بر طلاق، مرگ پدر و مادر نيز بسان آوارى سهمگين بر كانون و پيكره خانواده تلقّى مى شود كه در برخى موارد به دليل بى توجهى يا كم توجهى به فرزندان، جايگزين شدن عنصر نامناسب به جاى فرد از دست رفته، ضعيف شدن فرايند نظارتى خانواده، افزايش بيمارگونه بحران هاى روحى و روانى فرزندان و... موجب ايجاد ناهنجارى هاى حاد گرديده، زمينه فرار از خانه را فراهم مى سازد.

مطالعات انجام گرفته نشان مى دهند، بيش از 88 درصد از دختران فرارى شاهد متاركه و جدايى والدين خود بوده اند و در نتيجه، اين افراد به ناچار با يكى از والدين خود، عمدتاً با پدر و به همراه نامادرى، گذران زندگى مى كردند. اين مسئله به روشنى اهميت استحكام و حفظ كانون خانواده را آشكار مى سازد و لزوم اتخاذ تمهيدات لازم در راستاى حفاظت و صيانت از نهاد خانواده به عنوان اولين و مهم ترين نهاد را دو چندان مى كند.

مسئله طلاق عاطفى نيز عمدتاً در خشونت رفتارى و فيزيكى والدين نسبت به يكديگر، بى مهرى و بى علاقگى، درگيرى و مشاجره ميان آن ها، عدم درك متقابل، عدم تفاهم در اتخاذ روش هاى مناسب در تربيت و هدايت فرزندان و بسيارى موارد ديگر خود را نمايان مى سازد. تحقيقات انجام گرفته نشان مى دهند، 5/67 درصد از دختران فرارى پيش از فرار شاهد چالش هاى فراوان ميان والدين خود بوده اند و اين در حالى است كه تنها 5/17 درصد از دختران عادى اين مسئله را تجربه كرده اند.

از سوى ديگر، علاوه بر تأثير عميقى كه تزلزل نهاد خانواده و متاركه والدين در ايجاد انگيزه گريز دختران از منزل دارد، نقش قابل ملاحظه اى نيز در فرار برخى از زنان متأهل از خانه و خانواده دارد. چنان كه پيش تر گفته شد، قريب به 2 درصد از زنان خيابانى را زنان متأهل تشكيل مى دهند، بررسى ها نشان مى دهد كه عواملى نظير: طلاق، متاركه، اختلافات طاقت فرسا با همسر و خانواده همسر، فقر شديد، عدم حضور همسر در خانه براى مدت طولانى به دلايل مختلف، مانند: افتادن در زندان بلند مدت، نداشتن پشتيبان در خانواده و فاميل و... از جمله عواملى هستند كه در فرار اين افراد از خانه بسيار مؤثر بوده اند.26

5. فقر فرهنگى: يكى ديگر از عواملى كه موجب فرار دختران از خانه مى شود، فقر فرهنگى و محدوديت ها و تبعيض هاى ناشى از فقر فرهنگى مى باشد. از عوامل مهم ايجاد انگيزه فرار دختران از خانه، سطح و طبقه اجتماعى و فرهنگى خانواده است. چنان كه، سطح تحصيلات (بى سوادى يا كم سوادى) اعضاى خانواده، سطح پائين و نازل اجتماعى خانواده، ناآگاهى اعضاى خانواده به ويژه والدين از مسائل تربيتى، اخلاقى و آموزه هاى مذهبى، عدم همنوايى خانواده با هنجارهاى رسمى و حتى غير رسمى جامعه، هنجارشكنى اعضاى خانواده و اشتهار به اين مسئله و مسائل ديگرى از اين دست مؤلفه هايى هستند كه در قالب فقر فرهنگى خانواده در فشارهاى روانى و روحى بر دختران نوجوان و جوانى كه در اين شرايط قرار دارند، تأثيرگذار است و انگيزه گريز از كانون خانواده را ايجاد و افزايش مى دهند.

بررسى هاى انجام گرفته نشان مى دهند كه بيش از 80 درصد از دختران فرارى از پدرانى در سطح بى سواد تا زير ديپلم برخوردارند و 5/87 درصد از مادران اين گروه از دختران در اين سطح تحصيلى قرار دارند. مقايسه اين آمار با ميزان تحصيلات والدين دختران عادى بيانگر تفاوت فاحش ميان اين دو طيف است، به طورى كه تنها 30 درصد از پدران و 5/36 درصد از مادران اين دختران در سطح تحصيلى بى سواد تا زير ديپلم قرار دارند.

نكته قابل توجه اين كه سطح پايين تحصيلات والدين يك علت تام و مطلق در بروز اين پديده نيست بلكه يك علت جانبى و عرفى به شمار مى رود. بسيارند افرادى كه از سطح پايين تحصيلى برخوردارند اما اهتمام وافرى در جهت تربيت فرزندان خود دارند و در اين مسير توفيقات بسيارى نيز دارند و در مقابل بسيارند افرادى كه از سطح تحصيلى و اجتماعى بالايى برخوردارند اما فرزندانى تربيت كرده اند كه به هيچ وجه با توقعات جامعه همخوانى ندارند و مشكلات و آسيب هاى بسيارى براى جامعه پديد آورده اند.

از ديگر عوامل مهم كه ناشى از فقر فرهنگى در خانواده مى باشد، تبعيض جنسيتى و يا تبعيض به طور مطلق بين فرزندان مى باشد. بسيارى از والدين، آگاهانه يا ناآگاهانه، با تبعيض بين فرزندان، موجب اختلاف بين آنان و دلسردى از زندگى مى شوند. تبعيض در برخورد با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و عدم اتخاذ رويه منطقى براى برخورد با خطاهاى فرزندان و تنبيه تبعيض آميز براساس برترى پسر بر دختر يا به عكس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبينى فرزندان نسبت به والدين مى شود. تبعيض در خانه با روحيه حساس و عزّت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذيرى را بر روح و روان آنان وارد مى كند و با ايجاد بحران هاى روحى و سرخوردگى، آنان را به سوى عكس العمل هاى منفى نظير فرار از خانه سوق مى دهد.27

از عوامل مهم ديگرى كه آن هم ناشى از فقر فرهنگى مى باشد و موجب بروز پديده دختران فرارى مى شود، محدوديت بيش از حد مى باشد. در اين نوع شيوه تربيتى، فرزندان از آزادى و اختيار لازم، متناسب با سن و شرايط خويش محرومند و بايد نظر والدين را بدون آگاهى از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر، دخالت يا تصميم گيرى ندارند. براى نمونه، نمى توانند درباره زندگى آينده خويش تصميم بگيرند و بايد تن به ازدواج هاى اجبارى دهند.

در اين خانواده ها به خواسته هاى مادى و معنوى فرزندان توجهى نمى شود، از اين رو، توانايى و مقاومت آن ها درهم مى شكند. فرزندان نسبت به خانواده خود احساس نارضايتى، تحقير، تنفر و سرخوردگى مى كنند; زيرا همنوايى با هنجارها و درخواست هاى خانواده، براى آن ها سنگين بوده و موجب ايجاد تنفر از خانواده مى شود. از اين رو، از هر فرصتى جهت عدم پيروى از هنجارهاى خانواده بهره مى برند و درصدد هستند با فرار از خانه، از اين محدوديت ها رهايى يابند.

همان گونه كه عدم توجه به نيازهاى عاطفى فرزندان مى تواند عامل فرار آنان از كانون خانواده باشد، توجه بيش از حد متعارف و در اختيار بودن امكانات زياد هم مى تواند زمينه مسايلى چون فرار از خانه را ايجاد نمايد.

مسئله مهاجرت نيز از جمله عوامل مؤثر در تشديد روند صعودى پديده دختران فرارى است كه رابطه مستقيمى با فقر فرهنگى و فكرى دارد. مهاجرت موجب رها شدن فرد از محيطى به فضايى مساعد جهت آسيب پذيرى او مى شود. عمده مهاجرين، افرادى هستند كه از روستاها به شهرها و همچنين از شهرهاى كوچك به شهرهاى بزرگ سرازير شده اند. اولين مسئله اى كه در اين شرايط پيش مى آيد، عدم سازگارى فرهنگى و نا هماهنگى هنجارها، ارزش ها و علايق اوليه با محيط تازه است كه موجبات بروز ناهمنوايى و ناهماهنگى ميان فرد با اطرافيان جديدش، به ويژه گروه هاى همسال را فراهم مى كند.

تعارض فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى محيط شهرى بزرگ، به ويژه كلان شهرهايى مانند تهران با روستاها و شهرهاى كوچك با بافت سنتى موجب بروز شيدايى و شيفتگى كاذب، تحت تأثير جاذبه هاى فريبنده اين گونه محيط ها در دختران جوان و نوجوان برخى از خانواده هاى مهاجرين مى شود. اين مسئله به همراه مسائلى ديگر موجبات نوعى سركشى فرزندان در مقابل خانواده و اصالت خود را پديد مى آورد و از اين رو دختران اين چنين خانواده هايى به منظور همرنگ كردن خود با جامعه جديد سعى در افراط در پيروى از مدهاى رايج و تلاش براى دورى هر چه بيش تر از خانواده مى كنند. اين مسئله در كنار فقر فرهنگى خانواده انگيزه گريز از خانه و خانواده را در دختران تقويت مى كند.28

6. مصاحبت با دوستان ناباب: بر اساس نظريه انتقال فرهنگى ساترلند انحرافات و نا بهنجارى هاى رفتارى عموماً از طريق گروه هايى نظير دوستان يا خانواده آموخته مى شود.

اسگود معتقد است: هرقدر ميزان گذران جوان با گروه هاى همسن خود كه امور خلاف در آن ها هنجار است، بيش تر باشد فرد همرنگ و همانند آنها مى شود و براى كسب احترام در گروه، به رفتارهاى خود نمايانه نظير فرار از خانه تشويق مى شود. فرد عضويت يافته در گروه هاى ناباب، ارزش هاى نادرست گروه از جمله: نحوه مقابله و برخورد با امر و نهى والدين، نحوه مخالفت و به كرسى نشاندن خواست ها و تمايلات نفسانى در خانه و... را درونى مى كند و با دسترسى به فرصت هاى نامشروع، آن ها را به مرحله عمل مى رساند. در اين گروه ها رفتار كجرو و نابهنجار، بسيار عادى و روال شده است و به عنوان ارزش هاى مدرن اشاعه مى شود و نگرش ها و نصايح والدين به عنوان ارزش هاى منسوخ محسوب مى شود. براساس تحقيقات حدود 79 درصد جوانان به همانندسازى با دوستان خود مى پردازند.29

در ميان دختران فرارى افرادى هستند كه پاك و معصوم بوده و مشكل حادى ندارند كه مجبور شدند از خانه فرار كنند، اما رفاقت با دختران ناباب در مدرسه يا پارك و يا هر جاى ديگر آن ها را به انحراف سوق داده و در مواردى به تباهى مى كشاند. در مدارس، دخترانى كه حجاب خوبى دارند امل خطاب مى شوند.

بعضى وقت ها نيز قاچاقچيان، دلال هايى را در مناطقى مانند پارك ها، مدارس راهنمايى و دبيرستان ها مى گمارند تا با دختران ساده لوح، طرح دوستى و آشنايى ريخته و سپس آن ها را به مكان هاى خاصى برده و با وعده هاى مختلف، اعم از خروج آسان از كشور، درآمد خوب و زندگى بهتر فريب دهند و از كشور خارج كنند.30

7. فريب دختران از راههاى مختلف: انسان هاى دنياى امروز در چهار راه سرگردانى و تضاد ارزش ها گرفتار آمده اند و نمى دانند به كدامين سو حركت كنند. از يك سو، جامعه بستر نوينى از ارزش هاى اجتماعى مدرن را مقابل ديدگان افراد قرار مى دهد و از سوى ديگر، فرد را با بن بست هاى بسيارى در دست يابى به اهداف جديد مواجه مى كند. جوان امروز در اين شرايط با مشكل بحران هويت، كاهش پاى بندى به ارزش هاى دينى و اجتماعى و شكاف نسلى بين خود و والدينش مواجه است. گاه آنچه كه اجتماع به طور عملى به او مى آموزد با ارزش هاى خانوادگى سنخيتى ندارد و حتى در تناقض آشكار مى باشد و همين امر شخصيت او را دچار دوگانگى مى نمايد. در چنين شرايطى است كه دختران با اندك محبت هاى كاذب افراد جامعه فريب خورده و جذب شبكه هاى فساد مى شوند و از خانه و كاشانه خود فرار كرده و آواره مى شوند. انواع و شيوه هاى فريب دختران عبارتند از:

الف. وعده دستيابى به شغل پر درآمد و مناسب در كشورهاى خارج: زنان و كودكان، در قبال خوش خيالى هاى دروغين و دست يابى به فرصت هاى شغلى در ديگر كشورها بسيار آسيب پذير مى باشند.31 بسيارى از زنان و دختران با وعده داشتن شغل در كشورهاى غربى اغوا شده و به فساد كشيده مى شوند. آنان به فراسوى مرزها قاچاق مى شوند و مانند احشام خريد و فروش شده و به كارهاى غير اخلاقى وادار مى گردند.32 اين زنان وقتى به خود مى آيند كه مى بينند در كشورى غريب، آه در بساط ندارند و حتى به قاچاقچيان بدهكار هستند ولى آن زمان ديگر كار از كار گذشته و تنها راه پيش روى آن ها خودفروشى است.33 از اعمال قاچاقچيان و دلالان دختران، ايستادن در كنار سفارتخانه ها و يا ادارات كاريابى و دادن پيشنهاد كار پر درآمد به كسانى است كه به دليل فقدان اطلاعات لازم و احتياج به يافتن شغل، سريعاً جذب چنين افرادى مى شوند.34 قاچاقچيان انسان، زنان و دختران جوياى كار را با وعده شغل مناسب و پردرآمد فريب مى دهند و آنان را مانند بردگان و اسيران قرون گذشته، در انبار كشتى ها پنهان مى كنند و با وضع رقّت بارى به كشورهاى ديگر مى فرستند. اما بسيارى از اين مهاجران غير قانونى، به چنگ باندهاى بين المللى فحشاء مى افتند و به مراكز فساد منتقل مى شوند.35

ب. قول ازدواج: يكى ديگر از راه هاى فريب دختران جوان، وعده ازدواج به آنان مى باشد. قاچاقچيان از اين طريق، اعتماد آن ها را به خود جلب كرده و نيات پليد خود را اجرا مى كنند. سخنگوى مؤسسه بين المللى حمايت از حقوق كودكان معتقد است كه، امروز، دختران به زور به اين كار وادار نمى شوند، بلكه آن ها فريب مى خورند و اين موضوعى است كه كار تشخيص قاچاق دخترانى را كه مورد سوء استفاده جنسى واقع مى شوند، با مشكل مواجه كرده است; زيرا قاچاقچيان، در آغاز به اين دختران وعده ازدواج مى دهند و پس از نامزدى، آنان را به ايتاليا مى برند و از آن به بعد است كه در شبكه گسترده قاچاق دختران، مورد سوء استفاده جنسى قرار مى گيرند.36

ج. فرزند خواندگى: قاچاقچيان، گاهى براى جلب اعتماد قربانى، به ويژه دخترانى كه از خانه فرار كرده يا به هر علت بدون سرپرست مى باشند، به آنان وعده مى دهند كه آنان را به فرزند خواندگى خواهند پذيرفت، اما پس از مدتى كه مقصود پليد خود را عملى كردند، چهره واقعى خود را نشان مى دهند. به اين گزارش توجه فرماييد: «يكى از اعضاى باند عنكبوت سياه، به نام مونا كه 16 سال دارد در بازجويى گفت: من پس از فرار از خانه ام در تبريز، به تهران آمدم و در يك آرايشگاه زنانه مشغول به كار شدم و شب ها هم در همانجا مى خوابيدم. يك روز در آرايشگاه با يك زن جوان آشنا شدم، او توانست با چرب زبانى مرا فريب دهد و من هم به او اعتماد كردم و همه داستان زندگى ام را براى او بازگو كردم. او مرا با خود به خانه اش برد و گفت هميشه دوست داشته است كه يك دختر مثل من داشته باشد، به همين دليل يك شناسنامه جعلى براى من تهيه كرد و مرا دخترخوانده خود كرد. اوايل براى من لباس هاى رنگارنگ و طلا مى خريد، ولى پس از مدتى رفتارش عوض شد و مرا مجبور كرد كه روزها برايش ترياك جابجا كنم و شب ها در خانه فسادش كار كنم.»37

د. وعده نگهدارى و حمايت از دختران فرارى: ايادى و اعضاى باندهاى قاچاق دختران، در اماكن عمومى مثل پارك ها پرسه مى زنند و با شناسايى دخترانى كه از منازل خود فرار كرده اند، آن ها را با وعده اقامت در محل نگه دارى دختران فرارى، به دام مى اندازند حكايت زير نمونه اى از اين حوادث مى باشد: «در آبان ماه امسال پس از فرار از خانه، روزى در پارك ملت نشسته بودم، در آنجا با پسر جوانى به نام شاهرخ آشنا شدم. او به من گفت: خواهرى به نام مهين دارد كه خانه اى براى دختران فرارى ساخته و در آنجا از آن ها نگه دارى مى كند. او مرا با خودش به پيش عنكبوت سياه برد و او اتاقى در آن خانه به من داد، مهين اوايل اجازه نمى داد كه من از اتاق خارج شوم، ولى پس از مدتى مرا وادار به كار كردن در خانه فسادش كرد. يك شب مرا به دست يك مرد عرب داد و گفت كه بايد چند روزى با او به جايى بروم. در بندرعباس متوجه شدم كه مهين مرا به شيخ نشينان امارات فروخته است، شبانه توانستم از دست آن ها فرار كنم و به تهران بيايم...»38

8. رسانه ها و وسايل ارتباط جمعى: رسانه هاى ديدارى و شنيدارى و مكتوب از جمله مؤلفه هاى در خور توجه در ايجاد انگيزه فرار دختران نوجوان و جوان از خانه و حتى نقش آموزشى منفى و تخديركننده در جهت دادن به اين فرار و نحوه و شيوه اين عمل به شمار مى رود. بررسى ها نشان داده اند: ظرف چند سال اخير ورود برخى مطبوعات زرد (مطبوعات مبتذل، عامه پسند و جنجالى) به عرصه رسانه هاى كشور و استفاده اين نشريات از عناوين جنجالى و هيجانى و همچنين بهره گيرى از شخصيت هاى سينمايى و هنرى و درج اخبار بى محتوا و توأم با بزرگ نمايى، انعكاس بيش از حد اخبار مربوط به بازيگران سينما و توجه مفرط به اخبار حوادث موجب جلب توجه تعداد قابل توجهى از دختران نوجوان به مطالب مندرج در آن ها شده است و اين مسئله موجبات فراهم آوردن زمينه هاى آسيب هاى اجتماعى مختلف به ويژه فرار از خانه شده است.

از سوى ديگر، پخش شمار قابل ملاحظه اى سريال هاى تلويزيونى، از صدا و سيما و يا از طريق شبكه هاى ماهواره اى خارجى، با مضامين زندگى هاى مجردگونه غربى توأم با جذابيت، نشاط، رفاه، موفقيت و به طور كلى با تصويرسازى مثبت از اين نوع زندگى هاى از هم گسيخته، نقش مؤثرى در تقويت انگيزه گريز از قيد و بندهاى خانوادگى و فرار از خانه را ايفا كرده است.39

نقش رسانه هاى جمعى به ويژه ماهواره و اينترنت در رواج بى بند و بارى اخلاقى، مقابله با هنجارهاى اجتماعى، عدم پاى بندى مذهبى و بلوغ زودرس نوجوانان در مسائل جنسى حائز اهميت است.40

د) پيامدهاى فرار دختران

فرار دختران در واقع تعرض به قاعده كهن و مرسوم زمان هاى ديروز و امروز است كه خانه را محل امن و آرامش افراد مى داند، نه محلى كه بايد از آن گريخت. اين تعرض وجدال، جامعه را تحريك كرده و آشفتگى هاى خاصى را دامن مى زند. هنگامى كه دخترى به هر دليل منطقى يا غير منطقى از خانه فرار مى كند، خود و پيرامونش، يعنى خانواده و جامعه را تا شعاعى وسيع به طرق مختلف در معرض آسيب ها و خطرات بسيار زيادى قرار مى دهد. اين پيامدها در بعد فردى، خانوادگى و اجتماعى قابل بررسى است:

1. پيامدهاى فردى: فرار، آغاز بى خانمانى و بى پناهى است و همين امر، زمينه ارتكاب بسيارى از جرايم را فراهم مى كند. دختران فرارى براى امرار معاش به سرقت، تكدى گرى، توزيع مواد مخدر، مشروبات الكلى و كالاهاى غير مجاز، روسپيگرى، عضويت در باندهاى مخوف و كثيف اغفال و فحشاء اقدام مى كنند.

برخى از اين دختران پس از فرار در ساختمان هاى متروكه، پارك، خانه هاى فساد و... شب را به صبح مى رسانند و از مكانى به مكان ديگر در حركت هستند، فقط براى آن كه بتوانند زنده بمانند. آن ها با اسامى مستعار و تيپ پسرانه و كارهاى مردانه در جمع دوستان (دختر و يا پسر) روزگار فلاكت بارى را سپرى مى كنند.

برخى از باندهاى فحشاء نيز اقدام به انتقال دختران فرارى به كشورهاى ديگر، تجارت سكس و فروش اجزاى بدن آن ها مى كنند. دختران فرارى تمام پل هاى پشت سر خود را خراب و ويران مى كنند. قاچاقچيان، دختران جوانى را كه به هر انگيزه اى از خانه خود گريخته اند طعمه و وسيله درآمد خود قرار مى دهند و آن ها را به برقرارى ارتباط جنسى و انجام كارهاى خلاف مجبور مى كنند.41

ارتكاب انواع جرايم و فساد اخلاقى موجب مى شود آنها دچار انواع بيمارى ها و اختلالات روحى و روانى شوند و برخى از آن ها به دليل سرافكندگى ناشى از تجاوزات، دست به خود كشى مى زنند.

از ديگر پيامدهاى ناگوار فرار دختران، روسپيگرى و ابتلا به انواع بيمارى هاى مقاربتى از جمله ابتلا به ويروس ايدز مى باشد. هر چقدر مدت زمان فرار فرد طولانى تر باشد و با افراد بيش ترى تماس داشته باشد، خطر ابتلا به ويروس ايدز افزايش مى يابد. اين مسئله موجب نگرانى بسيارى از صاحب نظران و متخصصان آسيب شناسى اجتماعى و مسئولان بهداشتى در سطح كشور شده است. در صورتى كه اقدامات مقتضى و لازم در اين زمينه صورت نگيرد، جامعه شاهد عواقب و پيامدهاى بسيار خطرناكى خواهد بود كه جبران آن تقريباً غير ممكن است.42

2. پيامدهاى خانوادگى: فرار دختران مى تواند بزرگ ترين لطمه و ضربه براى حيثيت و شرافت خانوادگى فرد باشد. اين عمل اولا، نشانه اى از ناكارآمدى خانواده در تربيت فرزند، شكاف نسلى بين والدين و فرزندان و اختلافات خانوادگى است و ثانياً از آنجا كه فرجام و سرانجام فرار دختران در اكثر موارد گرفتار آمدن در دايره تنگ باندهاى فساد و فحشاء و ارتكاب جرايم اخلاقى است، لذا فرار به مفهوم لكه ننگ و بدنامى براى خانواده محسوب مى شود و بدين لحاظ است كه فرار دختران، كم تر توسط خانواده ها گزارش مى شود و اغلب پس از بى نتيجه ماندن جستوجوها و تلاش هاى خانوادگى، فرار دختر با عنوان فقدانى دختر (دزيده شدن او) به مراجع قضايى گزارش مى شود.

فرار دختران، زندگى آينده آنان را به تباهى و سياهى مى كشاند. احتمال تشكيل خانواده براى دختر فرارى به دليل تهديد سلامت روحى، جسمى و جنسى (به علت رفتار خلاف اخلاق خواسته يا ناخواسته) و خدشه دار شدن اصالت و شرافت خانوادگى به حداقل ممكن كاهش يافته و در اغلب موارد به صفر مى رسد.

از سوى ديگر، دختران فرارى با درگير شدن در مسائل غير اخلاقى، نمى توانند به خانواده باز گردند. مگر آن كه خانواده به اين نكته توجه نمايد كه عدم پذيرش فرد به معناى فرو غلتيدن هر چه بيش تر او در منجلاب فساد و تباهى است، لذا با اكراه، وى را در خانواده جاى مى دهد يا آن كه خانواده دختر فرارى، از نوع خانواده از هم گسيخته است و بود و نبود دختر فرق چندانى ندارد. به هر حال، زندگى دختر فرارى در صورت بازگشت به منزل نير همراه با مشكلات مضاعف خواهد بود. زيرا خانواده، وى را به دليل ارتكاب اعمال خلاف، بيش تر از گذشته مستعد كجروى و رفتارهاى انحرافى مى داند، لذا قيود خود را بيش تر خواهد نمود، ضمن آن كه دختر نيز به دليل تجربه آزادى هاى خارج از خانه كه متناسب با سن و موقعيت او نبوده، محيط خانه را غير قابل تحمل تر مى داند.43

3. پيامدهاى اجتماعى: الف) افزايش نرخ مفاسد اجتماعى; جامعه شناسان معتقدند: پديده هاى اجتماعى همچون حلقه هاى زنجير به هم متصل و وابسته اند، به طورى كه افزايش نرخ آسيب هايى چون طلاق، بيكارى، اعتياد،... منجر به افزايش آسيبى نظير فرار دختران مى شود و نكته قابل توجه آن كه فرار دختران از خانه نيز به افزايش نرخ مفاسد اجتماعى منتهى مى شود.

ب) تهديد بهداشت اخلاقى و روانى جامعه; آسيب هاى اجتماعى از جمله فرار، همچون امراض و ويروس هايى هستند كه اخلاقيات و حيات اجتماعى را با خطر مواجه كرده و منجر به رواج بى حرمتى اخلاقى، تخطى از هنجارهاى اجتماعى و ايجاد فضاى مسموم در جامع مى شوند كه مى توانند ضمن لكه دار نمودن عفت عمومى و شكستن حريم هاى اخلاقى، بهداشت روحى و روانى اعضاى جامعه را تهديد نموده و آسيب جدى بر سلامت جامعه وارد نمايند.

ج) تحميل هزينه هاى اجتماعى; فرار دختران هزينه هاى فراوانى را بر دوش جامعه و دولت تحميل مى كند، به طورى كه اقداماتى نظير: دريافت گزارشات فقدانى دختر و شناسايى دختران فرارى توسط نيروهاى چندگانه امنيتى، بازجويى و انجام مراحل قضايى، ايجاد مراكز مختلف ـ مانند كانون اصلاح و تربيت و مراكزى كه قبلا در زمينه ساماندهى دختران فرارى فعال بودند و نيز مسئوليت سازمان بهزيستى، همگى هزينه هاى هنگفتى را بر جامعه تحميل مى نمايد.44

دختران فرارى با فرار خود از خانه روندى را براى خود در پيش مى گيرند كه جز غوطهور شدن در بدبختى و سقوط چيزى عايد نمى شود. بسيارى از دختران فرارى به خاطر مشكلات طاقت فرساى درون محيط خانواده و با هدف نجات از بدبختى و سختى ها اقدام به اين كار مى كنند و بسيار اندك اند كسانى كه به انگيزه رسيدن به معشوق و يا به خاطر رسيدن به جاذبه هاى شهرهاى بزرگ مبادرت به اين عمل مى كنند. اما با اين حال، مسير پيش روى اين دختران بى پناه، مسيرى جز تباهى نيست.

و) پيشنهادهايى براى حل معضل دختران فرارى

همان گونه كه بيان شد، دختران فرارى از بين اقشار مختلف مى باشند، با انگيزه ها و علل گوناگونى اقدام به فرار مى كنند و پيامدهاى فرار آنان خانواده و جامعه را تهديد مى كند. در اين راستا پيشنهادات ذيل به منظور مقابله قطعى تر نسبت به معضل فرار دختران از خانه ارائه مى گردد:

1. نهاد خانواده:

ـ توجه و رسيدگى بيش تر به نهاد خانواده وسعى در رفع مشكلات مختلف تربيتى، اقتصادى، فرهنگى آن ها از طريق دولت;

ـ تقويت و سازماندهى نهادهاى مردمى مؤثر در امداد خانواده از جهات مختلف، نظير: كميته امداد امام خمينى(قدس سره)، بنيادهاى خيريه، صندوق هاى قرض الحسنه و...;

ـ احياى سنت هاى دينى و حاكميت ارزش هاى اجتماعى اسلام نظير: وجوب احترام والدين، رسيدگى خويشان، نظارت هاى فاميلى چون ولايت پدر، جد پدرى و نظارت برادر بزرگ تر;

ـ نظر به اين كه با استناد به اطلاعات و تحقيقات، بيش تر دختران فرارى از بين خانواده هاى نابسامان بوده و اغلب، فرزندان طلاق هستند، به كارگيرى تمهيدات لازم جهت پيش گيرى و كاهش نرخ طلاق از طريق تقويت مراكز مشاوره، اجبار به شركت در كلاس هاى آموزش حقوق و تكاليف زوجين قبل از عقد رسمى، اجبار در مراجعه به مراكز مشاوره از طريق اهرم هاى دولتى و... ضرورى است. سرانجام چنانچه خانواده اى به دليل اعتياد، مرگ والدين، بيكارى و بيمارى همسر،... از هم گسسته شد، مى توان خانواده را موظف نمود كه وضعيت حضانت و تربيت فرزندان را به سازمانى كه از سوى دولت مشخص مى شود، گزارش نمايد و اين سازمان در رفع مشكلات فرزندان چنين خانواده هايى تلاش مى نمايد و نسبت به رفع خشونت ها و مشكلات اين خانواده ها اقدام نمايد.

2. آموزش و پرورش:

ـ از آنجا كه بسيارى از دختران فرارى (70 درصد) در سنين 16 ـ 14 ساله و در دوره هاى حساس نوجوانى قرار دارند و با مشكلات متعدد خاص اين دوره مواجه مى باشند، از اين رو، بخشى از پيشنهادات جهت پيش گيرى از فرار دختران معطوف به وزارت آموزش و پرورش مى باشد.

ـ تهيه و نمايش فيلم هاى آموزشى درباره اثرات انواع روش هاى نادرست تربيتى (از جمله محدوديت زياد، آزادى زياد، فاصله عاطفى، فاصله اطلاعاتى و...) فقط براى اطلاع والدين;

ـ تقويت ارتباط ميان والدين دانش آموزان با مربيان و عدم واگذارى مسئوليت تربيت فرزندان به مدرسه يا خانواده به تنهايى;

ـ تقويت مراكز مشاوره اى مفيد و كارآمد در مدارس يا تمام مناطق آموزش و پرورش استان ها و شهرستان ها;

ـ اجبار در انجام تست روان كاوى و سلامت سنجى روحى و روانى از تمام دانش آموزان و تشخيص و شناسايى كودكان مستعد فرار از لحاظ ويژگى هاى روحى و خانوادگى و الزام مراقبت هاى روان كاوى از آن ها;

ـ بها دادن به مسئله ترك تحصيل دانش آموزان يا فرار آن ها از مدرسه و ضرورت ارتباط با خانواده هاى اين دختران;

ـ به كارگيرى مكانيزم هاى تشويقى يا اجبارى جهت مراجعه دانش آموزان و والدين به مراكز مشاوره (فرهنگ سازى در زمينه استفاده از خدمات مشاوره);

ـ آموزش به خانواده جهت اطلاع زود هنگام فرار دختران به پليس و نوع همكارى آنان، جهت شناسايى هر چه سريع تر و مقابله با خطرات ناشى از فرار.

3. نهادهاى اجتماعى و بازدارنده:

برخى ديگر از پيشنهادات مربوط به ساير عوامل اجتماعى است كه در كاهش فرار دختران مؤثر مى باشد:

ـ نظارت، ارزشيابى و باز تعريف وظايف دستگاه هاى ذيربط در امور مربوط به اقشار آسيب ديده و و آسيب پذير جهت هماهنگى و وحدت رويه و بهينه سازى و حتى ادغام آن ها;

ـ تأسيس مركزى توانمند جهت جمع آورى آمار و اطلاعات منطقه اى، كشورى، بين المللى دختران فرارى و شبكه هاى مربوط;

ـ تربيت نيروهاى پليس انتظامى از بين بانوان متعهد و متديّن جهت اين مسئله خاص;

ـ ضرورت آشنايى نيروهاى نظامى به ويژه پليس زن با مسائل روان شناسى دختران فرارى و خرده فرهنگ آن ها;

ـ اعمال مجازات هاى بسيار سنگين، علنى و جدّى (در ملاء عام) براى باندهاى فساد، اغفال، تجارت جنسى;

ـ قانونمند نمودن نحوه درج اخبار مربوط به بخش حوادث و ممانعت از سوء استفاده از بيان جزئيات فرار به دليل بدآموزى و اشاعه منكرات و جلوگيرى از قهرمان سازى مطبوعاتى از اين عاملان;

ـ به كارگيرى نيروهاى مردمى و سازمان هاى غير دولتى جهت امداد به دختران تحت خشونت خانواده و اطلاع رسانى به نيروهاى امنيتى;

ـ تقويت نظارت هاى اجتماعى رسمى و دولتى و نيز نظارت هاى مردمى و محلى از جمله امر به معروف و نهى از منكر جهت پاك سازى فضاى جامعه و تعديل آزادى هاى اجتماعى.

پى نوشت ها

1و2ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 10.

3ـ مجله ايران جوان، ش 149، ص 38.

4ـ روزنامه همشهرى، 9/9/80.

5ـ روزنامه صداى عدالت، 7/3/81.

6ـ همان، 30/2/81.

7ـ مجله زن روز، ش 1773، ص 56.

8ـ مجله معرفت، ش 56، ص 92.

9و10ـ مجله معرفت، ش 56، ص 93.

11ـ مفاهيم و كاربردهاى جامعه شناسى، جاناتان اچ ترنر، ترجمه محمد فولادى و محمد عزيز بختيارى، انتشارات مؤسسه امام خمينى (ره)، 1378، ص 354 و 355.

12ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 62.

13و14و15ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 61.

16ـ مقاله «زنان خيابانى زندگى در مرداب»، قاسم ابراهيمى پور و محمد جوادفر، ص 10.

17ـ مجله ايران جوان، ش 149، ص 4.

18ـ مجله زن روز، ش 1773، ص 56.

19الى 22ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 10.

23ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 12.

24ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 67.

25ـ مجله زن روز، ش 1773، ص 14.

26ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 12.

27ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 65.

28ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 12.

29ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 66.

30ـ روزنامه همشهرى، 9/8/81.

31ـ روزنامه همشهرى، 7/6/81.

32ـ روزنامه همشهرى، 7/8/81 / روزنامه اعتماد، 9/11/81.

33ـ روزنامه اعتماد، 9/11/81.

34ـ روزنامه همشهرى، 9/8/81.

35ـ بهناز اشترى، قاچاق زنان بردگى معاصر، انديشه برتر، تهران، 1380، ص 55.

36ـ مجله غرب در آيينه فرهنگ، دى 1380.

37و38ـ روزنامه مردم سالارى، 26/11/81.

39ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 13.

40ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 66.

41ـ روزنامه انتخاب، 12/10/81.

42الى 44ـ مجله كتاب زنان، ش 15.

45ـ مجله كتاب زنان، ش 15.

خودکشی و عوامل دخیل در ان

اگرچه آمارهاي ارائه شده به سازمان بهداشت جهاني ميزان خودكشي در ايران را سه در 100 هزار براي زنان و يك در 100 هزار براي مردان نشان مي‌دهد اما شواهد گوناگون اين آمارها را نزديك به واقعيت نمي‌داند.
هيچ آمار رسمي و دقيقي در مورد قربانيان خودكشي در ايران وجود ندارد، و اين امر به دليل كتمان مسئله‌ي خودكشي توسط مراجع مربوطه است. چنانکه به نظر می رسد مسوولان به جاي چاره‌انديشي براي رفع اين بحران، صورت مساله را پاك مي‌كنند.

از طرفي ديگر طبق آمار وزارت بهداشت حداقل 13 خودكشي در روز با ميانگين سني 29 سال انجام مي‌شود. طبق اين آمار نسبت خودكشي مردان به زنان 5/2 به يك و گاه 5/4 به يك است.

هر چند كه آمار خودکشی در ايران نسبت به بسياري از كشورها در رده پايين‌تري قرار دارد، اما مقايسه اين آمار با آمار ثبت شده سال‌هاي گذشته‌ي ايران، رشد قابل توجهي را نشان مي‌دهد به طوري كه ارقام از سالي چند صد خودكشي به چند هزار خودكشي رسيده‌اند. براساس پژوهش‌هاي اجتماعي انجام شده، در ايران سن اقدام به خودكشي در مردان بين 20 تا 25 سال و زنان 16 تا 20 سال اعلام شده است.


براساس نظر روان‌شناس‌ها و جامعه‌شناس‌ها، علل خودكشي را مي‌توان در دو دسته جمع‌بندي كرد: 1- عوامل اجتماعي مانند فقدان حمايت خانوادگي و وجود عامل فشار مانند طلاق، بيكاري، از دست دادن نزديكان، شكست تحصيلي يا عشقي، سوءاستفاده جنسي و...
2- عوامل پزشكي و روانشناختي مانند افكار و احساسات پوچي، نااميدي، احساس گناه و افسردگي، احساس شكست، بحران‌هاي حاد عاطفي، بيماري‌هاي شديد رواني، بيماري‌هاي جسمي مانند سرطان، ايدز، هپاتيت، صرع و ... اعتياد به مواد مخدر و توهم زا و الكل.
پژوهش‌هاي اجتماعي نشان مي‌دهد مهم‌ترين دلايل خودكشي در ايران، ناراحتي رواني، شكست‌هاي عشقي، اختلاف‌هاي رواني و شخصيتي، فقر، بيكاري، شرايط بحران در زندگي شهري بزرگ و صنعتي، اختلاف‌هاي خانوادگي و نامناسب بودن شرايط زندگي خانوادگي، است.
در ايران نوجوانان و جوانان از يك طرف و زنان از طرف ديگر دو قشري هستند كه بيشتر از سايرين دست به خودكشي مي‌زنند. محدوديت‌هاي موجود در جامعه به خصوص در جوامع كوچك موجب سرخوردگي جوانان شده است.
پايين بودن سطح آگاهي در جوامع سنتي از ديگر عوامل سرخوردگي جوانان است، در چنين حالتي اغلب جوانان امید به زندگي را از دست داده و تصميم به خودكشي مي‌گيرند.
نمونه خودكشي در دانش آموزاني كه بيشتر در مقطع دبيرستان تحصيل مي‌كنند و در دوره 14 تا 17 سال قرار دارند، ديده مي‌شود. مسوولان آموزش و پرورش، وضعيت خانوادگي نامناسب و سختگيري‌هاي درسي به دانش آموزان توسط خانواده‌ها را از مهمترين عوامل خودكشي دانش آموزان دانسته‌اند.
پژوهش‌هاي اجتماعي، بيشترين دلايل خودكشي در نوجوانان را ايجاد فاصله و عدم رابطه‌ي مناسب بين فرزندان و والدين مي‌دانند. سخت گيري‌ها و اعمال محدوديت‌هاي نامناسب موجب واكنش فرزندان شده، باعث بروز پرخاشگري و در مواردي فرار از خانه و خودكشي مي‌شود.
خودسوزي، دردناك‌ترين نوع خودكشي است كه در بين زنان و در استان‌هاي محروم كشور به ويژه در استان‌هاي غربي مانند ايلام، كرمانشاه، همدان و لرستان بيشتر از ساير مناطق كشور ديده مي‌شود. بنا برآمار اعلام شده، در سال حدود 400 مورد خودكشي در استان ايلام اتفاق مي‌افتد، كه سهم زنان از اين تعداد 220 نفر است. ساختار سنتي خانواده‌ها در اين استان‌ها كه بر فرهنگ مردسالاري بنا شده، زمينه‌ساز اين نوع خودكشي است. خوسوزي اغلب به مرگ منجر مي‌شود و در صورتي كه فرد زنده بماند تا زمان زيادي از جراحات و صدمات ناشي از آن رها نخواهد شد.
علاوه بر اين طبق آمار، خودكشي بين دانشجويان رشد قابل توجهي داشته است و در حال افزايش مي‌باشد. شكست در امور تحصيلي، ناتواني در تامين شهريه دانشگاه‌ها، افسردگي و فشارهاي عصبي از جمله مهم‌ترين عوامل ميل به خودكشي در دانشجويان است.
هم‌چنين تحقيق‌ها نشان مي‌دهد بحران مديریتي در دانشگاه و عدم درك دانشجويان توسط اساتيد و مسوولان دانشگاه موجب خودكشي جوانان دانشجو شده است. آمارها نشان مي‌دهد از هر 100 مورد تهديدهاي دانشجويي، 2 تا 4 مورد منجر به خودكشي مي‌شود.

منابع کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی

الف ) حقوق جزای عمومی

منابع پايه ( جهت مطالعه)

حقــوق جزای عمــومی : دکتر صانعی ( ۲ مجلد )

“ “ “ : دکتر محـسنی (۳ مجلد )

“ “ “ : دکتر باهـری ( ۱ مجلد )

منابع طرح سوال


حقوق جزای عمومی : دکتر نــوربها ( ۱ مجلد)

“ “ “ : دکتر گلدوزیان ( ۱ مجلد )

“ “ “ : دکتر اردبیلی ( ۲ مجلد )

ب ) حقوق جزای اختصاصی


حقوق جزای اختصاصی ۱

جرایم علیه اشخاص : دکتر حسین میرمحمد صادقی

جرایم علیه اشخاص : دکتر محمدهـــادی صـادقی

جرایم علیه اشخاص : دکتر حسین آقــــــــائی نیا ( ۲ مجلد )

حقوق جزای اختصاصی ۲

جرایم علیه اموال : دکتر حسین میرمحمدصادقی

حقوق جزای اختصاصی ۳

جرایم علیه امنیت : دکتر حسین میرمحمدصادقی


منابع تکميلی حقوق جزای اختصاصی:

جرایم علیه اشخاص : بهمن حسینجانی

محشای قانون مجازات اسلامی : دکتر گلدوزیان

جرایم علیه امنیت : دکتر ضیاالدین پیمانی

ج ) آیین دادرسی کیفری


کتب :

دوره 6 جلدی آ.د.ک : دکتر محمود آخوندی

دوره ۲ جلدی آ.د.ک : دکتر محمد آشوری

شرح قانون آ.د.ک : دکتر عباس زراعت و مهاجری (۲ مجلد)


قوانین :

قانون آیین دادرسی کیفری

قانون تشکیل دادسرا و آیین نامه مربوطه

آیین نامه دادگاه ویژه روحانیت

آیین دادرسی جرایم نیروهای مسلح

آیین دادرسی جرایم مطبوعاتی (قانون مطبوعات )

قانون حفظ حقوق شهروندی (۱۳۸۳)

آیین نامه شورای حل اختلاف

د ) متون فقه

تحریر الروضه البهیه : شهید ثانی ترجمه : استاد فرامرز دادمرزی ( فقه استدلالی )

لمعه دمشقیه : شهید اول ترجمه : علی شیروانی ( ۲ مجلد)

تست و متن متون فقه : صافی


هـ ) متون حقوقی به زبان خارجی


زبان عمومی :

لغت : Essential words for Toefl

گرامر : Barons

زبان تخصصی حقوقی :

Law made Simple

GCSE Law

تحلیل سبب و مباشر در حقوق جزای عمومی

به امید آنکه کتب حقوقی خود نیاز به تفسیر و تحلیل نداشته باشند :

مسائل مربوط به سبب و دخالت آن در وقوع جرم، بویژه وقوع جرم در اثر دخالت اسباب متعدد به نحو طولی، از مشکل ترین مباحث حقوق جزاست. در حوزه حقوق خصوصی نیز تعیین مسئول خسارت علی الخصوص زمانی که اسباب متعدد طولی در ایجاد خسارت نقش دارند، به مانند حقوق جزا از مباحث دشوار به حساب می آید. در هر دو حوزه هنوز هم صاحبنظران و حقوقدانان برجسته از ارائه نظریه ای منطقی و مقبول برای تعیین عامل جنایت یا مسئول خسارت عاجزند. برای همین است که گفته اند : «هیچ نظریه علمی و فلسفی نمی تواند به طور قاطع حاکم بر مسایل گوناگون رابطه سببیت باشد.»

    با وجود این تکلیف برخی از حالات مربوط به دخالت سبب در وقوع جنایت از سوی قانونگزار به وضوح و صراحت مشخص گردیده است. برای مثال در خصوص همراهی مباشر و سبب در انجام جنایت ماده 363 ق.م.ا مقرر داشته است که : «در صورت اجتماع مباشر و سبب در جنايت مباشر ضامن است مگر اينكه سبب اقوي از مباشر باشد.»

ماده مزبور با تبعیت کامل از قواعد فقهی بویژه قاعده «غیر المباشر لا یقاص الا فی الموارد» و قاعده «کل جنایت یلزم جانیها الا فی الموارد» تدوین یافته است. منظور از موارد در قواعد یاد شده، اقوی بودن سبب از مباشر است. بر این اساس ماده 363 ق.م.ا می تواند شامل سه حالت باشد :

1ـ مباشر اقوی از سبب است : در این حالت مباشر ضامن جنایت خواهد بود.

2ـ مباشر و سبب در وقوع جنایت نقش مساوی داشته اند. در این حالت صرفنظر از اختلاف نظر برخی از فقها و حقوقدانان و نظریه استاد مسلم حقوق خصوصی ـ آقای دکتر کاتوزیان ـ که نظر بر تساوی مسئولیت سبب و مباشر دارند، با توجه به صراحت قانون و مخصوصاً قید آخر ماده 363 که سبب را تنها در یک حالت (اقوی بودن از مباشر) مسئول می داند، باید قائل به برقراری مسئولیت مباشر بود.

3ـ اقوی بودن سبب از مباشر. همانطور که در قواعد فقهی مورد اشاره نیز آمده است، در این حالت مسئولیت جنایت متوجه سبب خواهد بود. (سبب در صورتی می تواند از مباشر اقوی باشد که از نظر عنصر روانی در موقعیت برتری از مباشر قرار بگیرد. برای مثال استفاده از یک پرنده دست آموز برای سرقت جواهرات مثال بارز این حالت است.) بر این اساس قاعده کلی در حالت اقوی بودن سبب از مباشر، این خواهد بود که مسئولیت جزایی تماماً متوجه سبب خواهد بود نه مباشر.

برای مطالعه موارد مربوط به مسئولیت سبب در حالت سوم با در نظر گرفتن اصل پیش گفته بر حسب اتفاق کتاب آقای دکتر شامبیاتی (حقوق جزای عمومی، جلد دوم، چاپ دهم، 1380)  را ملاحظه کردم. ایشان از صفحه 213 تا 216 به موارد مسئولیت سبب در حالت سوم پرداخته و در 5 بند به این موارد اشاره کرده اند.

الف ـ زمانی که مباشر جرم شی جامد باشد : برای مثال ماده 351 ق.م.ا در این خصوص می گوید : هر گاه كسي ديوار ديگري را منحرف و مايل به سقوط نمايد آنگاه ديوار ساقط شود و موجب آسيب يا خسارت گردد آن شخص عهده دار خسارت خواهد بود .

ب ـ مباشر جرم حیوان باشد :

مثلاً ماده 357 ق.م.ا در این باره مقرر داشته است : صاحب هر حيواني كه خطر حمله و آسيب رساندن آن را مي داند بايد آن را حفظ نمايد و اگر در اثر اهمال و سهل انگاري موجب تلف يا خسارت گردد صاحب حيوان عهده دار مي باشد.

ج ـ مباشر جرم افراد فاقد مسئولیت (صغیر یا مجنون) باشد.

در خصوص این سه مثال ما نیز هم عقیده با آقای دکتر شامبیاتی هستیم و موارد سه گانه فوق از مصادیق بارز اقوی بودن سبب از مباشر است که طبق قاعده کلی مسئولیت کیفری تماماً متوجه سبب خواهد بود. اما دو مثال دیگر ایشان جای بحث جدی دارد :

د ـ صورتی که مباشر جرم، جاهل به حکم یا موضوع باشد . ایشان در توجیه این مورد می نویسند : «هرگاه مباشر جرم، با اینکه عاقل و بالغ و مختار است، ولی نسبت به حکم و یا موضوع جاهل باشد و سبب نسبت بدان آگاه باشد، در این صـورت نیز سبب ضامن و مسئول شناخته می شود. مثلاً اگر (الف) چاهی حفر کند و روی آن را پوشانده ولی مباشر جرم از آن آگاهی ندارد و در این حال مباشر (ب) کسی(مثلاً شخص ج) را به همراه خود برای انجام کاری به آنجا ببرد و بالنتیجه شخص ثالث در چاه سقوط کرده، مجروح یا مقتول گردد در این صورت حفر کننده چاه مسئول و ضامن است و مباشر جرم به جهت جهل و ناآگاهی مسئولیتی نخواهد داشت.» (عبارات داخل پرانتز از طرف بنده و جهت ایضاح بیشتر جملات مبهم مولف محترم آمده است.)

صرفنظر از ایرادات نگارشی این عبارات که می توانست ساده تر از این نوشته شود، چند مساله از بیانات این مولف قابل استنباط است :

ـ اگر شخصی (در مثال فوق ب) فرد دیگری (ج) را به جایی که در آنجا چاهی وجود دارد ببرد، از نظر حقوقی نام این شخص مباشر جرم است ؟! عجبا از این عبارت که مولف محترم نوشته اند. چطور می توان فردی را که از وجود چاه آگاهی و اطلاع ندارد و فردی را با خود همراه کرده است، و هیچ دخالتی در سقوط او در چاه نداشته است مباشر نام نهاد؟ مگر در اینجا شخص (ب) جنایتی انجام داده که ایشان نام وی را مباشر گذاشته اند.

ـ عدم اطلاع (ب) از وجود چاه برابر با عنوان مطلب یعنی جهل به حکم یا موضوع است ؟! معنی این عبارت و رابطه تساوی که مولف محترم بین این دو عبارت ایجاد کرده اند، علیرغم تلاش زیاد بنده برای دریافت منظور ایشان نتیجه ای در بر نداشت. اینکه چطور می توان از نظر حقوقی عدم اطلاع (ب) از وجود چاه را برابر با جهل به حکم یا موضوع دانست!

    آیا بهتر نبود ایشان در توجیه این مورد (مثلاً جهل به موضوع) از این مثال استفاده می کردند. الف به ب اظهار می دارد که مایعی که در اختیارت قرار دارد آب معدنی است و ب غافل از مسکر بودن آن اقدام به نوشیدن آن می کند. در اینجا هر چند ب مباشر در شرب مسکر می باشد، اما به جهت مغرور شدن از ناحیه الف، مسئولیت جزایی نخواهد داشت و مسئولیت تماماً متوجه شخص الف خواهد بود. (اقوی بودن سبب از مباشر به دلیل جاهل بودن مباشر نسبت به موضوع جرم)

در پایان ایشان به بیان مثال پنجم در خصوص اقوی بودن سبب از مباشر می پردازند به شکل زیر :

هـ ـ یکسان تاثیرپذیر بودن مباشر و سبب

منظور ایشان از این عبارت غامض چندان روشن و مفهوم نیست و خواننده مطلب را با بن بست فکری مواجه می سازد که معنای این عبارت چیست؟

ایشان برای تفهیم مطلب و در جهت بیان مثال به ماده 211 ق.م.ا اشاره می کنند. به نظر ایشان اکراه در قتل و یا دستور به قتل دیگری، از مواردی است که سبب اقوی از مباشر می باشد و به عبارت مورد نظر ایشان این حالت بیانگر یکسان تاثیرپذیر بودن مباشر و سبب است!؟

در نقد این عبارت باید گفت که اگر در این حالت سبب اقوی از مباشر است پس چرا هم سبب و هم مباشر مجازات می شود. چون در ماده مورد بحث مباشر به قصاص و سبب به حبس ابد محکوم می شود. در حالیکه طبق قاعده کلی در حالت اقوی بودن سبب از مباشر، این خواهد بود که مسئولیت جزایی تماماً متوجه سبب خواهد بود نه مباشر.

    آیا بهتر نبود که ایشان به جای مثال فوق بیان می کردند که در موارد اکراه تام و اجبار سبب اقوی از مباشر است. برای مثال اگر کسی دیگری را اکراه و اجبار به سرقت مال دیگری نماید، مسئولیت متوجه اکراه کننده (سبب) خواهد بود نه مباشر (سارق).

در ادامه ایشان جملات جالب دیگری در توجیه بند هـ ارائه می دهند به این شرح که : «منظور از آمر در این ماده آمر غیرقانونی است یعنی اکراهی است که از جانب فرد یا افرادی نسبت به فرد دیگر صورت می گیرد و غالباً اوامر این قبیل افراد اکراه به حساب نمی آید مگر در صورتی که مامور بداند در صورت عدم اطاعت وسایل اکراه بر علیه او به کار گرفته می شود.»

معلوم نیست که چرا جملات باز از حیث نگارشی و ترتیب قرار گرفتن کلمات دچار مشکل اساسی است. معلوم نیست که  دستور به قتل دیگری از مصادیق اکراه می باشد یا خیر؟ منظور ایشان از وسایل اکراه چه می باشد؟

در نادرستی نظر ایشان همین بس که گفته شود اگر امر آمر غیرقانونی از مصادیق اکراه به حساب می آید، چه نیازی به پیش بینی دستور به قتل دیگری در متن ماده 211 بوده است؟ زیرا با فرض پیش بینی اکراه دیگر نیازی به بیان این مورد نبود.

باید گفت که مامور به قتل ممکن است مکره باشد یا نباشد. از نظر حقوقی آمر در اصل به عنوان معاون در جرم تلقی می شود که قانونگزار به نحو استثنائی و به تاسی از فقه امامیه آن را به عنوان جرم مستقل مستوجب مجازات حبس ابد در نظر گرفته است. همچنان که در فقه اسلام ممسک در قتل ـ علیرغم اینکه عملیات او معاونت در قتل عمدی است ـ مستوجب مجازات حبس ابد شناخته شده است. ار نقطه نظر حقوق تطبیقی نیز در ماده 7ـ121 قانون مجازات فرانسه مصوب 1992 آمده است : «... دستور ... به ارتکاب جرم ... معاونت است.»

مطالب کتب مولف محترم هم در حوزه حقوق جزای عمومی و اختصاصی با اشکالات عدیده مواجه می باشد که در اینجا در حد حوصله مطلب حاضر صرفاً به نقد یکی از مباحث ایشان اشاره شد. در پست های آینده سعی بر آن خواهد بود که مباحث دیگری از کتب مولف محترم مورد نقد و بررسی قرار بگیرد.

منبع:http://www.drjahed.ir

قضاوت حضرت علی(ع)

شيرى را در گودالى دستگير كرده بودند، مردم براى تماشاى شير ازدحام نمودند، يك نفر در نزديكى گودال ايستاده بود، ناگهان قدمش لغزيد و دست به ديگرى زد و دومى به سومى و سومى به چهارمى و همه در گودال افتاده طعمه شير شدند. اين ماجرا در يمن اتفاق افتاد، اميرالمومنين عليه السلام نيز آنجا تشريف داشت ، خبر به آن حضرت رسيد، پس درباره آنان چنين قضاوت نمود، كه اولى طعمه شير بوده و به علاوه بايد يك سوم ديه به دومى بپردازد، و دومى نيز دو سوم ديه به سومى و سومى ديه كاملى به چهارمى بايد بپردازد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين قضاوت خبردار گرديده فرمود: اباالحسن به حكم خدا داورى نموده است
(۱).

مولف: علت اين تفصيل اين است كه نفر اول خودش افتاده ، به علاوه افراد ديگرى را با خود انداخته ، از اين جهت ديه اى طلب ندارد؛ زيرا مرگش مستند به خودش بوده است . و سبب مرگ نفر دوم ممكن است يكى از سه چيز باشد، كشيدن نفر اول و يا افتادن نفر سوم و يا چهارم بر روى او كه خودش عامل آن بوده است بنابراين ، احتمال استناد قتلش به نفر اول 33/0 است و امام عليه السلام هم 33/0 ديه اش را به عهده نفر اول قرار داده است ، و اما نفر سوم ممكن است علت مرگش ‍ كشيدن و افتادن نفر چهارم بر روى او باشد كه خودش عامل آن بوده و يا افتادن نفر اول و يا دوم بر روى او كه عاملش نفر دوم بوده است و امام عليه السلام نيز دو سوم ديه او را بر عهده نفر دوم گذاشته است . و اما نفر چهارم تمام علت مرگش ‍ مستند به نفر سوم بوده ، بنابراين ، تمام ديه اش بر عهده نفر سوم مى باشد چنانچه امام عليه السلام حكم نموده است .

زن و مرد درقوانین ایران

قانون مجازات
مادهٌ ۱۰۲ قانون مجازات اسلامی: «زنانی که در اماکن و معابر عمومی بدون چادر مذهبی ظاهر می‌شوند، به ۷۴ضربه شلاق محکوم می‌شوند».‌
در ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی: ”بدحجابی و بیحجابی جرم محسوب میشود و هر کس که به این جرم مرتکب شود, به حبس از ۱۰ روز تا ۲ ماه و یا از ۵۰هزار تا ۵۰۰هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.”
ماده ۳۳۰ قانون مجازات: ”دیه زن نصف دیه مرد تعیین شده است.”
ماده ۲۰۹ قانون مدنی: ”هرگاه مرد مسلمانی عمدا زن مسلمانی را بکشد, محکوم به قصاص است لیکن باید ولی زن قبل از قصاص قاتل نصف دیه مرد را به او بپردازد.”
ماده ۱۰۲ قانون مجازات اسلامی: ”مرد را هنگام رجم تا نزدیک کمر و زن را تا نزدیکی سنیه در گودال دفن میکنند. آنگاه رجم مینمایند.”
ماده ۴۸ قانون مجازات اسلامی: ”اگر یک دختر بچه ۹ ساله مرتکب خطایی شود با او مثل یک انسان بزرگسال رفتار میکنند و تمامی مجازاتهای قانونی مانند شلاق, اعدام و حتی سنگسار برای او صادر میشود.”

آزادی انتخاب
بر اساس مادهای در قانون مدنی: ” پدر و یا جد پدری می‌توانند دختر خود را قبل از سن بلوغ شوهر دهند. پدر و جدپدری حتی میتوانند دختر یکساله خودر را نیز به هرمردی که بخواهند شوهر دهند.”
ماده ۱۰۴۳ قانون مدنی: ”ازدواج دوشیزگان منوط به اجازه پدر یا جد پدری است.”
ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی: “سن مسوولیت کیفری برای دختران ۹ سال قمری_۸ سال و ۹ ماه شمسی است. برای پسران ۱۵ سال قمری_۱۴ سال و ۶ ماه شمسی است.” 
طلاق
ماده ۱۱۱۳ قانون مدنی: “طلاق حق مرد است و مرد می‌تواند هر وقت که بخواهد زنش را طلاق بدهد اما زنان حق تقاضای طلاق را ندارند زیرا تصمیم آنها تحت تاثیر عواطف قرار میگیرد.”
ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی: “مرد میتواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد. هیج محدودیتی در مقابل مرد وجود ندارد. هر زمان که اراده کند, حتی به طور غیابی, میتواند زن را طلاق بدهد.”
حضانت و ولادت فرزند
ماده ۱۱۸۰ قانو مدنی: “طفل صفیر تحت ولایت قهری پدر یا جد پدری خود میباشد.”
ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی: “برای نگاهداری طفل, مادر تا دو سال از تاریخ ولادت الویت خواهد داشت. پس از انقضای این مدت حضانت آنها با پدر خواهد بود بجز فرزندانی که تا سن هفت سالگی تحت حضانت مادر قرار گرفتاند.”
ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی: “اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با اوست ازدواج کند, حق حضانت با پدر خواهد بود.”
اشتغال
ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی: “شوهر میتواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.” 
ماده ۱۱۱۴ قانون مدنی: “زن باید در منزلی که شوهر تعیین می‌کند سکنی نماید مگر آن که تعیین منزل به زن داده شده باشد.”
قانون ارث
ماده ۹۱۳ قانون مدنی: “ اگر مرد فرزند داشته باشد زن یک هشتم از اموال وی را و در صورتی‌که فرزند نداشته باشد یک چهارم اموال او را میبرد. اما شوهر در صورت فوت زنش اگر زن ورثهء دیگری نداشته باشد همه اموال به شوهر می‌رسد و اگر ورثه داشته باشد نصف اموال زن را میبرد, اما در صورتی‌که شوهر ورثه‌ای نداشته باشد یک چهارم اموال را زن ارث می‌برد و بقیه به دولت می‌رسد.”
ماده ۹۰۷ قانون مدنی: ”زمانی که پدر و مادر فوت کنند و فرزند دختر و پسر داشته باشند، پسران دو برابر دختران ارث می‌برند.”
قانون شهادت
ماده ۲۳۷ قانون مجازات اسلامی: ”قتل عمد با شهادت دو مرد عادل ثابت میشود (یعنی شهادت زن اصلا به حساب نمیآید)... قتل شبه عمد یا خطا با شهادت دو مرد عادل یا یک مرد عادل و دو زن عادل ثابت میشود. بنابراین آنجای هم که شهادت زن را میخواهد بپذیرد دو زن در مقابل یک مرد قرار دارد.” 
ماده ۱۸۹ قانون مجازات اسلامی: ”محاربه و افساد فی الارض با شهادت فقط دو مرد عادل اثبات میشود و شهادت زن هیچ ارزشی ندارد.”
ماده ۱۷۰ قانون مجازات اسلامی: ”برای اثبات این که کسی شراب خورده فقط شهادت دو مرد عادل قابل قبول است و شهادت زن پذیرفته نیست.” 
ماده ۱۹۹ قانون مجازات اسلامی: ”برای اثبات سرقتی که موجب حد است, شهادت دو مرد عادل را ذکر میکند و در این مورد نیز شهادت زن به حساب نمیآید.”

آشنایی با اصطلاحات حقوقی مدنی کیفری اداری حسبی

الف

ابلاغ: رساندن اوراق دعوی مانند اخطاریه،اجرای حکم،اجراءسند و..... به اطلاح شخص یا اشخاص معین با رعایت تشریفات قانونی.

ابلاغ واقعی:رساندن اوراق دعوی به خود شخص مخاطب یعتی شخصی که هدف ازابلاغ اطلاح دادن به اوست از طریق خودش یا وکیل اش.

ابلاغ قانونی:هر گونه ابلاغی که مطابق مقررات قانون است ولی به شخص مخاطب یا وکیل او صورت نمی گیرد برای مثال اگر برگه اخطاریه وقت حضور در دادگاه به همسر مخاطب ابلاغ شود ابلاغ قانونی است.

اتلاف:از بین بردن مال دیگری را گویند چه قسمتی از یک مال باشد و چه تمام آن،با اتلاف مال دیگری برای اتلاف کننده مسئولیت مدنی ایجاد می شود چه تلف عمدی چه غیر عمدی باسد. یعنی فرقی نمی کند کسی عمدا ًخانه دیگری را آتش بزند یا با روشن کردن آتش بیش از حد متعارف در حیات منزل خود بدون آنکه قصد آتش سوزی منزل را داشته باشدآتش به خانه دیگری سرایت کرده و موجب اتلاف گردد.

اجاره:عقدی است که به موجب آن یک طرف که موجر بامیده می شود منافع عین مالی را(چه غیر منقول مانند خانه وچه منقول مانند خودرو)به ازای دریافت اجاره بها به طرف دیگر که مستاجر نامیده می شود منتقل می کند. اگر شخصی منافع و نیروی کار خود را به ازای دریافت اجرت در اختیار دیگری قرار دهد به او اجیر وبه استفاده کننده مستاجر گویند.

اجرائیه:ورقه ای است که تحت تشریفات خاص قانونی درمراجع قضایی یا اداری مانند اداره ثبت اسناد واملاک تهیه می شود ومفاد آن متضمن دستور دادگاه به انجام موضوع آن است برای مثال حکم دادگاه مبنی بر پرداخت سه ماه اجاره بهای معوقه یا تخلیه ساختمان مسکونی یا الزام به تنظیم سند رسمی و.... همچنین اجرائیه ممکن است از سوی مراجع اداری مانند اداره ثبت اسناد واملاک برای اجرای مهریه صادرشود.

اجرت المثل:اگر کسی از مال دیگری استفاده کند وعین مال با استفاده کردن باقی باشد وازبین نرود مانند استفاده از اتومبیل یا خانه یا ملک دیگری،وبین استفاده کننده وصاحب آن عقدی منعقد نشده باشد استفاده کننده باید آنچه که استفاده کرده به صاحب مال بدهد. به وجهی که بابت این استفاده پرداخت می شود اجرت المثل گویند. برای تعیین اجرت المثل با در نظر گرفتن شرایط واوضاع و احوال،نوع استفاده،عین مال،و....مبلغی برای مدت استفاده در نظر گرفته می شود.در مقابل اجرت المثل اجرت المسمی قرار دارد یعنی اجرتی که طرفین بر آن توافق کرده اند.

احضاریه: ورقه ایست که درآن قاضی امر می کند تا کسی اعم از متهم،مطلع یا گواه در دادسرا یا دادگاه حاضر شود.در صورت ابلاغ احضاریه با رعایت تشریفات مربوطه وعدم حضور مخاطب بدون عذر موجه موجب خواهد شد تا توسط مرجع قضایی جلب کردد.

احوال شخصیه:عبارت است از مجموع صفات انسان که به اعتبار آنها یک شخص در اجتماع دارای حق وحقوقی شده وآن را اعمال می کند مانند تابعیت،ازدواج،طلاق،وصیت،اقامتگاه و.......

اخذ به شفعه:هرگاه مال غیر منقول قابل تقسیمی مانند خانه،زمین بین دو نفر مشترک باشد ویک از شرکاءسهم خودش را به شخص ثالثی بفروشد شریک دیگر حق دارد به اندازه وجهی که شخص ثالث پرداخته به او بدهد وکل مال را تملک کند وشخص ثالث نقشی در اعمال این حق از سوی شرکت ندارد.از اینرو در معامله مال غیر منقول که دارای شریک است باید توجه کرد که شریک حق اعمال اخذ به شفعه دارد.

اخطاریه:یاد آوری کردن رسمی یک یاچند موضوع در حدود مقررات به مخاطب است مانند اخطاریه برای حضور در دادگاه حقوقی،یا ارایه اصول اسناد در دادگاه یا بریا پرداخت مالیات توسط اداره دارایی.

ارتفاق:حقی است برای ملک شخصی در ملک دیگری مانند حق عبور آب از ملک غیر وحق گشودن ناودان در زمین دیگری.

ارث:دارایی متوفی بعد از کسر واجبات مالی وبدهی وثلث را ارث گویند به این دارایی ماترک گفته می شود.

ارش:در معاملات عبارت است از کسری که صورت آن تفاوت قیمت صحیح ومعیب روز تقویم مال مورد معامله ومخرج آن کسر ،قیمت صحیح روز تقویم می باشد.هرگاه این کسر ضرب در قیمت بهای روز ووقوع عقد شود حاصل این ضرب را ارش می گویند و در امور کیفری هر گاه در قانون برای عضوی دیه مقدر وتعیین نشده باشد برای آن عضو توسط کارشناس یا قاضی ارش تعیین می شود. برای مثال دست دارای ذیه معین است یعنی 50نفر شتر ولی طحال دارای دیه معین نمی باشد و قاضی برای آن ارش تعیین می کند.

 

استرداد دعوی:در امور حقوقی هر گاه خواهان (مدعی)از دعوی خود با رضایت خودش از دادخواست وادعایش صرفنظر کند اصطلاحا ً گفته می شودکه خواهان دعوایش را مسترد کرده است.

استرداد مجرمین:باز پس گرفتن مجرم ایرانی است که پس از ارتکاب جرم از ایران به کشور دیگر فرار می کند یا باز پس گیری مجرمی که دارای تابعیت خارجی است ودر کشور خودش مرتکب جرم شده وبه ایران گریخته است در هر حال استرداد مجرمین نیازبه توافق قبلی بین دولت ها دارد.

استشهادیه:ورقه ایست که در آن شهادت گواهان در ارتباط با موضوعی که می خواهند شهادت بدهند نوشته می شود.

اسقاط کافه خیارات:معمولا ًدر قراردادها این عبارت آورده می شود تا عقد قوام وثبات پیدا کند واز حالت تزلزل خارج شود مقصود از خیار همان اختیار است برای مثال اختیار فروشنده برای فسخ معامله و......

اشاعه:اجتماع وجمع شدن حقوقی چند نفر بر مال معین را گویند برای مثال مالکیت مشاعی چند نفر بر روی یک زمین مال مورد اشاعه را مال مشاع گویند.

اضطرار:حالتی است که درآن تهدیدی صورت نمی گیرد ولی اوضاع واحوال برای یک عمل طوری است که انسان با وجود عدم رضایت آن کار وتمایل به بواسطه آن شرایط واوضاع واحوال آن کار را انجام می دهد.

اظهار نامه:نوشته ای است که مطابق مقررات قانون تنظیم می شود ونویسنده خواسته قانونی ومشروع اش را در آن می آورد و به وسیله مامورین دادگستری به طرف مقابل ابلاغ می شود. برای مثال(الف) برای مطالبه اجاره بهای معوقه از طریق اظهارنامه به طرف (مستاجر)ابلاغ می کند،بدهی اش را بپردازد.

اظهار نامه ثبتی:ورقه ای استچاپی ورسمی که توسط مامور دولتی مخصوص که مامور توزیع اظهارنامه نام دارد پس از تنظیم صورت مجلسی شامل حدود ونوع ملک ومشخصات آن ومالک وامضاءریش سفیدان محل ومطلعین،بین متصرفین به عنوان مالکیت توزیع می شود مندرجات آن باید با صورت مجلس بالا مطابق باشد وشماره ملک هم باید در اظهارنامه درج شود.

اعاده حیثیت قانونی:هر گاه به جهت گذشتن مدتی که قانون معین کرده وعدم محکومیت جدید کیفری به حکم قانون و بدون حکم دادگاه حیثیت مجرم به او باز گردد واهلیتی را که از دست داده به دست آورد این معنی را اعاده حیثیت قانونی گویند.درمقابل اعاده حیثیت قانونی،اعاده حیثیت قضایی قرار می گیرد در این حالت محکوم به حکم جزایی از طریق صدور حکم دیگر حیثیت او باز می گردد.

اعاده دادرسی:از راه های رسیدگی فوق العاده به پرونده های مدنی یا کیفری است که حکم قطعی در مورد آنها صادر شده است.

اعتراض به ثبت:اعتراضی است که ذینفع به ضرر متقاضی ثبت ملک یا سایر امور به عمل می آورد.

 

اعتراض به حکم غیابی:هنگامی که محکوم به حکم دادگاه یا وکیل او در هیچ یک از جلسات محاکمه حضور نداشته ویا در پاسخ به ادعای مطروحه لایحه ای به دادگاه نفرستد ویا اینکه جلسه محاکمه به طور واقعی به او ابلاغ نشده باشد حکم صادر غیابی است شکایتی که محکوم حکم غیابی به این حکم می کند اعتراض به حکم غیابی گویند.

اعتراض ثالث:نوعی شکایت ودعوی است که از روش های فوق العاده شکایت از احکام مدنی است. در این دعوی شاکی از کسانی است که شخصا ًیا نماینده اش در مرحله محاکمه ای که منجربه صدور رای شده به عنوان اصحاب دعوی حضور ندارد ورای مزبور به حقوق او خلل وارد می کند به ایت اعتراض،اعتراض شخص ثالث نیز گویند.

اعتراض عدم تادیه:اعتراضی است که بر اثرامتناع از پرداخت وجه در سر رسید برات وسفته به عمل می آید.

اعتراض نکول:اعتراضی است که بر اثر نوشتن عدم قبول برات یا سفته از سوی کسی که باید پرداخت کند به هنگام دیدن سفته یا برات به عمل می آید.

اعراض:چشم پوشی کردن مالک از مال اش را گویند.

اعسار:اگر شخصی به واسطه عدم کفایت دارایی یا دسترسی به مال اش قدرت پرداخت هزینه دادرسی یا پرداخت بدهی اش را نداشته باشد می گویند فلانی معسر است وباید برای اثبات اعسارش در خواست اعسار از دادگاه صالح به عمل آورد.

افراز:دعوایی است که شریک ملک مشاع بر شریک دیگر به منظور تقسیم مال مزبور در صورت عدم تراضی بر تقسیم اقامه طرح می شود.

اقاله:به هم زدن عقد غیر قابل فسخ را با تراضی طرفین عقد گویند.

اقامتگاه:محلی که شخص در آن سکونت دارد ومرکز مهم امور اونیز در آنجاست.اگر محل سکونت شخص غیر از مرکز مهم امورش باشد مرکز امور او اقامتگاهش محسوب می شود مرکز امور مهم عبارت است از محلی که شخص در آنجا از حیث شغل وکسب یا خدمت یا علاقه ملکی اقامت دارد.

اقدامات تامینی:تدابیری است که دادگاه برای جلوگیری از تکرار جرم درباره مجرمین خطرناک اتخاذ می کند مانند نگهداری مجرمین دیوانه در تیمارستان.

اقرار :اگر شخصی خبری را اعلام کند که مفاد آن بر ضرر خودش و به نفع دیگری باشد اقرار نام دارد. به شخصی که اقرار می کند مقر گویند.اگر مفاد این خبر به نفع خودش وبه ضرر دیگری باشد ادعا واگر به نفع دیگری وبه ضرر شخص ثالثی باشد شهادت نام دارد.

اقرار به نسب:اقرار به شخص مبنی بر وجود رابطه فامیلی خویشاوندی بین اقرار کننده وشخص دیگر را گویند. مانند اینکه الف اقرار کند ب فرزندش است.

اکراه:رفتار وعملی است تهدید آمیز از طرف کسی نسبت به دیگری به منظور تحقق بخشیدن عمل مورد نظرش.به اکراه کننده مکره وبه اکراه شونده مکره گویند.

آلت قتاله:وسیله ای است که با توجه به خصوصیات وشرایط اوضاع واحوال کشنده محسوب می شود مانند اسلحه یا جوب یا سنگ و.....

 

التزام:تعهد کردن گاهی در قرار دادها وجهی به عنوان وجه التزام آورده می شود که به منظور تامین خسارت عدم انجام تعهد یا تاخیر آن مقرر می شود.

اماره:هر چیزی که حکایت از چیز دیگری داشته ودر پرونده های مدنی وکیفری ظاهرا ًجنبه کاشفیت از واقع دارد مانند تصرف شیئی که در ظاهر کاشف از مالکیت متصرف است.البته ممکن است خلاف آن نیز ثابت شود.برای مثال ممکن است شیئی که در تصرف الف است در مالکیت ب باشد که الف بطور امانی آن را در اختیار گرفته است.

امانت مالکانه:امانتی است که از طریق توافق مالک وامین به وجود می آید .به کسی که مالدیگری را به رسم امانت در تصرف دارد امان دار وکسی که مال را نزد او به امانت می گذارد امانت گذار گویند.

امرآمر قانونی:آمر قانونی کسی است که به حکم قانون صلاحیت صدور دستوری را به کسی که تحت امر اوست داراست مانند اوامری که دادستان برای تکمیل پرونده ویا کشف جرم به ضابطین صادر می کند.

اموال بلاصاحب:اموالی است که سابقه تملک دارند ولی مورد اعراض مالک واقع شده اند مانند مالی که در دریابر اثر غرق کشتی به اعمال دریا می رود ومالک آن ازآن چشم پوشی می کند.اموال بلاصاحب با اموال مجهول مالک فرق دارند زیرا مال مجهول المالک سابفه تملک دارد در زمان معینی هویت مالک آن شناخته نمی شود.

اموال دولتی:هر مالی اعم از منقول وغیرمنقول که در تصرف مالکانه دولت قرار گرفته است.

امور حسبی:به اموری گفته می شود که دادگاه ها باید بدون ملاحظه اینکه در مورد آنها اختلاف .مرافعه ای وجود پیدا کرده یا نه وارد زسیدگی واتخاذ تصمیم کنند.مانند رسیدگی به اموال متوفای بلا وارث،تعیین سرپزست برای دیوانه ای که ولی یا قیم ندارد.

اناطه کیفری: عبارت است از توقف رسیدگی یا تعقیب امر جزایی بر امر مدنی یا تجاری یا اداری یا کیفری.برای مثال شخصی علیه دیگری به عنوان تخریب ساختمان شکایت می کند وطرف مقابل در پاسخ می گوید که ساختمان متعلق به خودش است برای رسیدگی به این ادعا که امری است مدنی،پرونده کیفری تا زمان مشخص شدن مالکیت متهم نسبت به ملک متوقف شده ورسیدگی به امر کیفری به امر مدنی منوط وموکول می شود.

انتقال قهری:انتقال مال منقول یا غیر منقول یا مطالبات کسی به دیگری است بدون اینکه بین آن دو توافقی صورت گرفته باشد مانند انتقال اموال متوفقی به ورثه اش.

انفال: اموالی است که به موجب قانون متعلق به حکومت است مانند جنگلهای طبیعی،اموال اشخاصی که به وارث ندارند.

انفساخ:انحلال قهری عقد را گویند برای مثال اگر کالای مورد معامله قبل از قبض آن توسط خریدار تلف شود موجب انفساخ معامله می شود یعنی عقد بیع خود به خود منحل خواهد شد واراده طرفین معامله تاثیری ندارد.

 

انفصال:یعنی منع اشتغال مستخدم دولت به خدمت دولت برای همیشه یا بطور موقت.

انکار سند: اگر سندی عادی مانند سفته،برات،چک،نوشته عادی و....علیه شخصی ابراز شود واومهریا امضاءیا اثر انگشت منتسب به خود را نفی کند وآنها را از خود نداند به این عمل انکار گویند.انکار فقط نسبت به اسناد عادی امکان پذیر است نه اسناد رسمی.در مورد اسناد رسمی فقط می توان ادعای جعل کرد.فرق انکار با جعل درآن است که انکار به صرف اظهار آن طزف مقابل یعنی کسی که به سند استناد می کند وظیفه دارد اصالت آن را اثبات کند نه انکار کننده ولی در جعل آنکه

مدعی جعل است باید جعلیت سند را به اثبات برساند.

اوراق بهادار:اسناد مالی که در معاملات بورسی وبانکی قابل نقل وانتقال ودارای نرخ باشد.

اماره:هر چیزی که حکایت از چیری دیگری داشته ودر پرونده های مدنی وکیفری ظاهرا ًجنبه کاشفیت از واقع دارد مانند تصرف شیئی که در ظاهر کاشف از مالکیت متصرف است البته ممکن است خلاف آن نیز ثابت شود.برای مثال ممکن است شیئی که در تصرف الف است در مالکیت ب باشد که الف بطور امانی آن را در اختیار گرفته است.

اهل خبره: کسانی که در موضوعی دارای آگاهی واطلاعات خاص بوده وهمانند یک کارشناس قادر به اظهار نظرند.

اهلیت:صفت کسی است که دارای جنون،سفه،صغری سن،ورشکستگی وسایر موانع محرومیت از حقوق نباشد.

ایراد:اشکالات مخصوص ومنصوص در قانون که ازطرف خواهان یا خوانده یا راسا ًبه حکم قانون متوجه دعوی می شود مانند ایراد امر مختوم یا ایراد رد دادرس. فرضا ًاگر قاضی با یکی از اصحاب دعوی رابطه خویشاوندی داشته

مثلا ًعموی خواهان باشد خوانده می تواند ایراد رد دادرس کند.

ایفاءدین:پرداخت دین

ب

بائر:زمینی است که دارای مالک ولی برای مدتی نامعلوم درآن کشت وزرع نمی شود.

باز پرس:مقام قضایی است که در وظیفه اش تحقیق از متهمین وانجام تحقیقات مقدماتی در پرونده های کیفری است.قبلا ًبه بازپرس مستنطق گفته می شد.

بالغ:دختری که به سن 9سال قمری ومردی که به سن 15سال قمری رسیده باشد.

بایع:کسی که در معامله کالایی را بفروشد درمقابل او مشتری یا خریدار قرار می گیرد.

بذل مدت:صرف نظر کردن زوج از ادامه اثر عقد نکاح در ازدواج موقت وپایان بخشیدن به آن را گویند.

برائت:اصلی است فقهی وعقلی که در امر کیفری ومدنی به کار می آید.برای مثال اصل آن است که هیچ کس مجرم نیست ومبری از ارتکاب جرم می باشد.

 

 

 

برائت ذمه:خالی بودن شخص از تعهد را گویند کسی که ذمه اش خالی از تعهد بوده ویا دینی داشته و آن را پرداخت کرده باشد می گویند او بری الذمه است این اصطلاح در مقابل مشغول الذمه قرار می گیرد.

بیع:نوعی عقد است که یک طرف عین مالی را به ازای دریافت پول یا مال معلومی به دیگری تملک می کند مثل فروش خانه یا ماشین.

بیع سلف وسلم:پیش خرید – پیش فروش

بیعانه:مقداری ازبهای معامله است که از بابت اطمینان فروشنده از طرف خریدار به او پرداخت می شود (پیشکی)

پ

پایندان:ضامن

ت

تاخیر تادیه- خسارت:پولی است که بر اثر تاخیر بدهکار در پرداخت بدهی باید به طلبکار بپردازد.

تامین خواسته:تضمینی است که خواهان از اموال خوانده قبل از صدور حکم به نفع خودش از دادگاه می خواهد.

تامین دلیل:صورت برداری دادگاه از دلایل اثبات دعوی قبل از طرح واقامه دعوی به منظور جلوگیری از زوال واز بین رفتن دلایل است که به در خواست خواهان به عمل می آید.برای مثال برای بررسی میزان پیشرفت کار ساختمان دز زمانی پی کنی وعدم انجام به موقع آن از سوی پیمانکار،کارفرما می تواند با تامین دلیل آن را برای آینده حفظ کرده وبرای مطالبه خسارت استناد کند.

تبادل لوایح:رد وبدل شدن دادخواست وضمائم آن وجوابی که طرف مقابل به آن می دهد.

تبرع:دادن مال بدون چشم داشت

تجاهر:علن وآشکار

تجری: اقدام به عملی که جرم است از روی عمد وعلم به معنی تمرد نیز می باشد.

تحقیقات محلی:شنیدن گواهی گواهان ومطاعین محلی توسط قاضی

تدلیس:اعمالی که موجب فریب طرف معامله می شود وشخص فریب خورده تحت شرایط قانونی حق فسخ دارد.

ترک انفاق:ندادن خرج ومخارج اشخاص واجب النفقه در صورت داشتن استطاعت را گویند. در مورد زن اگر شوهر استطاعت نداشته باشد زن از او تمکین کند ودر عین حال شوهر نه او را طلاق دهد ونه نفقه را بپردازد جرم ترک انفاق محقق می شود.

ترکه:دارایی متوفی که بدهی وواجبات مالی وثلث از آن خارج شده است.

تزویر:جعل

 

تسبیت: ضرر زدن به مال غیر که منشاء ضرر بوسیله خود مرتکب به هدف هدایت نشده ولی بر اثر تقصیر یا بی مبادلاتی وغفلت وعدم احتیاط او ضرری متوجه دیگری می شود مانند آنکه گوسفندان بواسطه عدم مراقبت به مزرعه گندم دیگری رفته وچرای آنها موجب ضرر به کشاورز گردد. یا زنجیر سگ را محکم نبندند وسگ به عابرین حمله کند.

تسلیط:برابر این اصل هر کس حق هر گونه تصرف که مخالف شرع نباشد،دارد از اینرو هر مالکی نسبت به مایملک خود حق هر گونه تصرف وانتفاعی دارد مگر آنکه قانون استثنا کرده باشد.برای هر کس حق ساخت وساز در ملک شخصی اش دارد ولی برابر مقررات شهرداری نمی تواند بیش از جند طبقه معین شده درضوابط وآیین نامه های مربوط اقدام به ساخت آپارتمان نماید.

تسلیم:تسلیم درعقد بیع عبارت است ازاینکه فروشنده مال مورد معامله را به خریدار وخریداربهای معامله را به فروشنده که منتقل کرده است به استیلا وتصرف او در آورد ودراختیارش قرار دهد.

تصدیق انحصار وراثت: گواهی است که به موجب آن ورثه متوفی از دادگاه در خواست صدور آن را می کنند تا وراث متوفی به عدد واشخاص معین ومعلوم شود به این گواهی،گواهی حصر وراثت نیز گفته می شود

تصرف: عبارت است از اینکه مالی در اختیار کسی باشد واو بتواند نسبت به آن مال تصمیم گیری کند.

تصرف عدوانی:تصرفی است که بدون رضای مالک مال غیر منقول از طرف کسی صورت گرفته باشد.در معنی عام کلمه تصرف عدوانی عبارت است از خارج شدن مال از استیلا وتصرف مالک آن مال بدون رضایت اش.

تصرف مالکانه:اگر کسی متصرف مالی باشد فرض قانونی آن است که تصرف او مالکانه است مگر آنکه خلافش ثابت شود برای مثال ساعتی که در دست الف است یا فرشی که در خانه اوست فرض آن است که او مالک آن اشیاءاست این فرض تا زمانی اعتبار دارد که با دلیل دیگر خلافش به اثبات نرسیده باشد.

تضمین: دادن وثیقه چه وجه نقد باشد یا غیر آن مانند خانه وچه سپردن ضامن مانند دادن یک فقره چک برای تضمین حسن انجام کار یا تخلیه.

تعریز:مجازاتی است که نوع (شلاق،حبس،جزای نقدی و....)ومیزان آن(یکسال حبس،ده ضربه شلاق،ده میلیون ریال)در شرع نیامده وتوسط قاضی تعیین می شود. در حال حاضر در کشور ما در قانون مجازات اسلامی انواع مجازات های تعزیری برای جرایم ارتکابی تعیین شده است.برای مثال مجازات خیانت در امانت 6 ماه تا سه سال حبس تعزیری است.

تعدی:تجاوز ازحدود اجازه یا متعارف نسبت به مال یا حق دیگری.

تعرفه: صورت قیمت ارقام کالا.

تعلیق مجازات: تحت شرایطی محکوم به مجازات می تواند از امتیازات این تاسیس حقوقی استفاده کند ومجازات مقرر در حکم در مورد او به اجرا در نیاید.چنانچه در مدت ایام تعلیق که از دو تا 5سال است مرتکب جرم شود علاوه بر مجازات جرم ارتکابی مجازات جرم قبلی که به اجرا در نیامده نیز در مورد اجرا خواهد شد(به ماده 25قانون مجازات اسلامی رجوع شود)

تفاسخ: مترادف با اقاله است(به اقاله رجوع شود)

تقصیر:از نظر حقوق به ترک عملی که شخص ملزم به انجام آن است یا ارتکاب عملی که شخص از انجام دادن آن منع شده گویند.برای مثال برابر قانون اشخاصی که دارای تخصص هستند وعلم ومهارت شان در کمک به مصدومین حادثه موثر است تکلیف دارند که به مصدومین کمک کنند ترک این عمل نوعی تفصیر است.(تعدی) ویا اینکه مستاجر نباید از ساختمان مسکونی برای راه اندازی کارگاه استفاده کند (تفرط)

تکرار جرم:هر گاه کسی به موجب حکم دادگاه به مجازات تعریزی یا بازدارنده محکوم شود چنانچه بعد از اجرای حکم دوباره مرتکب قابل تعریز گردد دادگاه می تواند در صورت مجازات او را تشدید کند.

تلف: ازبین رفتن مال بدون دخالت مستقیم یا غیر مستقیم مالک یا شخص دیگر.

تلف مبیع قبل از قبض:اگر مال مورد معامله قبل ازتشلیم وبدون تقصیر واهمال از سوی فروشنده،تلف شود معامله خود بخود فسخ می شود وبهای معامله باید به مشتری پس داده شود.

توقیف اجراءحکم: قطع موقت اجراءحکم یا قرار به دستور مقام صلاحیتدار پس از شروع به اجراء.

توقیف اجرایی:توقیف مال مدیون یا محکوم علیه از طریق اجرا<ثبت یا اجرای احکام دادگستری این توقیف مانع از تصرف مالک در مال خود می باشد.

توقیف دادرسی:در دعاوی مدنی پس از شروع به محاکمه در مواردی که قانون تصریح می کند مرجع رسیدگی می تواند برای مدتی دادرسی را متوقف سازد مانند هنگامی که یکی از اصحاب دعوی فوت می کند.

تهاتر: یکی از اسباب سقوط تعهدات است به موجب تهاتر دو طرف که دارای تعهدی متقابل هستند وموضوع تعهدشان (اعم از اینکه وجه نقد یا اشیاءباشد مثل برنج،گندم و...)به تعداد مساوی با یکدیگرسلقط می شوند. این تهاتر می تواند با اراده طرفین یا به حکم قانون یا حکم دادگاه باشد.

ث

ثالث:شخصی دیگر غیر از طرفین قرارداد.

ثبت احوال: ثبت وقایع چهارگانه(تولد،وفات،ازدواج،طلاق)

ثلث:یک سوم ترکه که طبق وصایای متوفی تصرف درآن بدون نیاز اذن واجازه ورثه،اعتبار دارد.

ثلث باقی یا موبد:مالی غیر منقولی که متوفی آن را از محل ثاث ترکه برای صرف در مصارف خیر معین می کند که منافع آن علی الابد وعلی الدوام به مصرفی که معین شده صرف کردد.

ثمن:بهای معامله ومالی است که به عوض کالای مورد معامله ازسوی خریدار پرداخت می شود.

 

 

 

ج

جرح:در دو معنا بکار می رود یکی تجاوز به جسم آدمی است که موجب خونریزی در قسمت بیرونی بدن می شود ودیگری ایرادبر عدالت دیگری نزد قاضی است. مثل جرح شاهد بواسطه نداشتن شرایط شهادت.

جرم: عملی که قانون برای آن مجازات یا اقدامات تامینی مقرر کرده است مثل سرقت،کاهبرداری،تصرف عدوانی و...

جعل:در امور کیفری عبارت است از فلب حقیقت یا بوسیله یک عمل مادی مانند الحاق کلمه ای یا دست بردن در متن یک سند اجاره یا در مضمون یک عمل حقوقی بدون اینکه همراه یک عمل مادی باشد مثل اینکه منشی دادگاه در نوشتن اظهارات متهم جعل کند بدین نحو که متهم اقرار به ارتکاب جرم نکرده ومی گوید اتهام وارده را قبول ندارم واواز قول متهم،با سوءنیت می نویسد که اتهام وارده را قبول دارم.

جلد:تا زیانه را گویند واگر مجازات حدی کامل باشد صد تازیانه است مثل حد زنای مردی که همسر ندارد.

جنون:صفت کسی است که فاقد تشخیص نفع وضرر وحسن وقبح است جنون یا دائمی است یا ادواری،هریک از دو دسته جنون دائمی وادواری ممکن است متصل به دوران کودکی باشد یا بعد از سن رشد عارض گردد.

جنین:فرزند مادام که در رحم مادر است جنین نامیده می شود.

چ

چک:نوشته ای که به موجب آن صادر کننده وجوهی را که نزد دیگری دارد(بانک)،کلا ًیاقسمتی از آن را به نفع خود یا دیگری از بانک مسترد می کند.

چک بی محل :چکی است که صادر کننده اش در تاریخ سر رسید وجه واعتباری نزد بانک نداشته و یااگردارد کمتر از میزان مندرج در چک می باشد.

چک وعده دار: چکی است که به موجب آن صادر کننده به بانک دستور پرداخت چک را در راس موعد معینی می دهد که این تاریخ با تاریخ صدور چک یکی نمی باشد وبه اصطلاح چک روز نیست.

ح

حبس:در امورمدنی عقد است که شبیه وقف می باشد ولی با وقف تفاوت هایی دارد برای مثال در حبس ملک از مالکیت حبس کننده خارج نمی شود در واقع حبس نوعی حق انتقاع از ملک دیگری را تحت شرایطی ایجاد می کند واما در امور کیفری حبس نوعی مجازات است که آن را مترادف با زندان می دانند.

 

حجب:حالت وراثی است که به علت بودن وارث دیگر ارث کلا ًیا بعضا ًمحروم می شود.برای مثال با بودن فرزند برای متوفی دیگر برادرش از او ارث نمی برد در این حالت می گویند فرزند متوفی حاجب برادر متوفی است.

حجر:نداشتن صلاحیت در دارا شدن حق یا اعمال حق را گویند مانند اینکه شخص دیوانه معامله اش بواسطه عدم اهلیت وداشتن حجر باطل است به این گونه که اشخاص محجور گفته می شود،مواردی که موجب حجری شود عبارتند از:کودکی،جنون،ورشکستگی برای تاجر،سفاهت.

حد:نوعی مجازات بدنی است وحداقل وحداکثر ندارد برای مثال حد شرب خمر80تازیانه وزنای غیر محصنه 100تازیانه است.

حرز:هرمکانی که غیر مالک بدون اذن مالک حق ورود به آن را نداشته باشد و درسرقت حدی هتک حرز یکی از شرایط تحقق جرم است.هتک حرز یعنی خراب یا سوراخ کردن یا شکاف دادن یا جای کندن وسایل محصور ومحفوظ مانند دیوار پرچین ،گاو صندوق و....

حریم:مقداری ازاراضی اطراف ملک وقنات ونهر وامثال آن که برای استفاده بهتر از ملک حفظ آن ضروری است.

حضانت:نگهداری مادی ومعنوی وترتیبی طفل توسط کسانی که قانون مقرر کرده است.

حق ارتقاق:حقی است که برای شخص در ملک دیگری مانند حق عبور،حق مجرای است.

حق انتفاع:حقی است که به موجب آن شخصی می تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاص ندارد استفاده کند مانند آنکه الف به ج اجازه دهد در ساختمان اش به مدت سه سال زندگی کند.(حق سکنی)

حق حبس:در عقود معوض مانند عقد بیع هر یک از خریدار وفروشنده بعد از پایان قرارداد وامضای آن حق دارد مالی را که به طرف منتقل کرده به او تسلیم نکند تا طرف مقابل حاضر به تسلیم شود به طوری که در آن واحد موضوع معامله وبهای آن را به یکدیگر تسلیم کنند.

حق کسب وپیشه:حقی است برای مستاجر مکان تجاری مانند بازرگان وپیشه ور که به واسطه کسب معاش در یک مکان در طول زمان به دست می آورند وبا سر قفلی فرق میکند.حق پیشه به تنهایی قابل معامله نیست ومستاجرنمی تواند هم منافع عین مستاجر را برای خود نگه داردوهم حق کسب وپیشه را به دیگری منتقل کندومالی از این راه به دست آورد بلکه هر دو را باید با هم منتقل کند.اما سرقفلی پولی است که مستاجر به مالک می دهد و درصورت انتقال اجاره به مستاجر دوم از او می گیرد.

حق الوکاله:اجرت ودستمزد وکیل

حکم:در امورمدنی وکیفری چنانچه رای دادگاه راجع بهماهیت دعوی وقاطع آن باشد حکم اطلاق می شود برای مثال دادگاه در رای خود خواهان را به بی حقی محکوم می کند یا خوانده را به پرداخت خسارت به خواهان محکوم می کند.

 

حکم حضوری:اصل براین است که آرای محاکم حضوری است مگر آنکه خوانده یا وکیل او در هیچ یک از جلسات دادرسی حضور نداشته یا لایحه ای در پاسخ به دعوی به دادگاه نفرستاده ویا ابلاغ اخطاریه به خوانده واقعی نباشد.

حکم غیابی:حکمی است که حضوری نباشد غیابی است.

حکم قطعی:حکم غیر قابل اعتراض وتجدید نظر و یا حکم قابل اعتراض وتجدید نظر که در موعد مقرر از آن اعتراض وتجدید نظر به عمل نیامده ونیز احکامی که در مرحله تجدیدنظر خواهی صادر می شود.

حکم نهایی:حکمی است که به واسطه طی مراحل قانونی یابه واسطه انقضا مدت اعتراض وتجدیدنظر وفرجام دعوایی که حکم در آن موضوع صادر شده از دعاوی مختومه محسوب شود.

حکم:داور

حکومت قانون در زمان:مقصود از زمان،زمان لازم الا جرا شدن قانون تا زمان منسوخ شدن آن است ومقصود از حکومت قانون یعنی اعتبار قانون از زمان لازم الاجرا شدن تا زمانمنسوخ شدن آن است وقانون در کشور ما15روز پس از انتشار آن توسط روزنامه رسمی لازم الاجرا می شود.

خ

خواسته:چیزی که در مرافعه ودعوی یا امور حسبی اشخاص از دادگاه بخواهد گاهی به جای این کلمه از(مدعی به)استفاده می شود.

خواسته غیر مالی:خواسته ای است که نه مال باشد و نه اصالتا ًخواهان توقع وصول مال از طرح دعوی داشته باشد مانند دعوی نسب،فسخ نکاح،تمکین،تخلیه عین مستاجره.

خواسته مالی:هر گاه خواسته خواهان در عرف مال ویا چیزی باشد که مقصود خواهان از طرح آن دعوی،وصول مال باشد آن خواسته را مالی گویند مانند دعوی مطالبه وجه چک،ضرر وزیان ناشی از جرم،مطالبه اجاره بهای معوقه و...

خسارت دادرسی:عبارت است از هزینه دادرسی وحق الوکاله وکیل وهزینه های دیگری که مستقیما ًمربوط به دادرسی بوده وبرای اثبات دعوی یا دفاع لازم است مانند هزینه دستمزد کارشناس خسارت دیر کرد (تاخیر تادیه):خسارتی است که از بابت دیر کرد پرداخت وجه نقد از طرف مدیون باید به طلبکار داده شود.

خلع:از انواع طلاق است جدا شدن زن از شوهر به ازای دادن مال به شوهر

خمر:مایع مست کننده مانند شراب یا آبجو

خیار:تسلط براز بین بردن اثر حاصل از عقد را گویند.خیار ممکن است ناشی از توافق وتراضی طرفین باشد مانند خیار شرط در عقد بیع که به موجب آن شرط می شود که در مدت معینی برای خریدار یا فروشنده یا هر دو یا نفر سومی اختیار فسخ معامله باشد ویا ممکن است خیار ناشی از حکم قانون باشد مانند خیار مجلس که به موجب آن مادام که مجلس عقد به هم نخورده طرفین حق بر هم زدن معامله را دارند.

 

خیانت در امانت:استعمال یا استفاده مال مورد امانت توسط امین در جهتی که منظور صاحب مال نباشد برای مثال شخصی فرش خود را برای محافظت به امانت به دیگری می دهد ولی او فرش را می فروشد.

د

دائن:طلبکار،بستانکار

دادخواست:شکوائیه ای است که به مراجع قضایی به طور کتبی ودر اوراق مخصوص عرضه می شود.اصولا ًدر دعاوی مدنی خواهان باید خواسته اش را با تقدیم دادخواست در دادگاه طرح کند.

دادسرا:نهادی است که وظیفه تعقیب جرایم را از حیث جنبه عمومی بر عهده دارد وهیاتی است که تحت ریاست دادستان انجام وظیفه می کند هر دادسرا مرکب از دادستان،به تعداد کافی معاون ودادیار وبازپرس است در حال حاضر در کشور ما دادسرای عمومی وانقلاب درحدودصلاحیت خود،کشف،تعقیی،جرم وتحقیقات مقدماتی را بر عهده دارد.

دادگاه:محلی که درآن به دعاوی مدنی یا کیفری یا امور حسبی توسط رئیس یا دادرس دادگاه در حدود صلاحیت قانونی وبا رعایت تشریفات مربوط رسیدگی می شود.

دادگاه حقوقی:دادگاهی که به دعاوی مدنی وامور حسبی در آن رسیدگی می شود.

دادگاه کیفری:دادگاهی که به دعوی کیفری درآن رسیدگی می شود.

دادنامه:پاکنویس رای دادگاه که به امضاءرئیس یا دادرس دادگاه ومدیر دفتر آن رسیده باشد مفاد دادنامه رای دادگاه است.

دارنده چک:کسی که چک در وجه او صادر شده یا به نام او پشت نویسی شده یا حامل چک در مورد چک های در وجه حامل

داوری:حل وفصل خصومت توسط غیر قاضی وبدون رعایت تشریفات رسمی رسیدگی به دعاوی

درک (ضمان درک) : مسولیت فروشنده کالا نسبت به بهایی که در ازای فروش کالا از خریدار دریافت کرده به هنگامی که کالای فروخته شده مال غیر باشد در این حالت فروشنده باید بهای معامله را به خریدار رد کند.عین همین مسولیت را خریدار نسبت به فروشنده در مورد بهای معامله دارد یعنی اگر بهای معامله ای که او پرداخته مال غیر در آید خریدار باید کالای خریداری شده را به فروشنده باز گرداند.اصطلاحا ًدر معاملات نوشته می شود(فروشنده ضامن درک بیع است ویا....)

دعوی:منازعه در حق و یا ادعای مدعی ونیز به مجموع ادعای مدعی ودفاع طرف مقابل گفته می شود.

دفاع:جوابی که اصحاب دعوی به یکدیگر می دهند.

دین:بدهی،به جمع دین دیون گفته می شود.

دین حال:بدهی که موعد داشته وموعدش فرا رسیده باشد در مقابل دین موجل است.

دیه:اصولا ًمالی است که از سوی مجرم شخصی که بواسطه ارتکاب جرم مصدوم ویا درمورد متوفی به ورثه او باید بپردازد.در پاره ای از موارد مجرم به جای قصاص باید دیه بپردازد برای مثال اگر انجام قصاص مقدور نباشد یا صاحب خون یا مصدوم از قصاص عفو کند.

ر

رسیدگی بدوی یا نخستین:رسیدگی پرونده در دادگاه را گویند که اولین مرحله از مراحل رسیدگی است در حال حاضر درکشور ما رسیدگی پرونده در دادگاه عمومی (عمومی حقوقی،عمومی کیفری)دادگاه کیفری استان،دادگاه انقلاب،رسیدگی بدوی در محاکمه دادگستری است.

رشید:کسی که دارای آن درجه از کیفیت نفسانی است که نفع وضرر یا بدی وخوبی را تشخیص می دهد وکسی که فاقد این وصف باشد چنانچه دیوانه نباشد به او صغیر ویا اگر کبیر باشد به او سفیه گفته می شود.

رقبه:عنوانی برای اموال غیر منقول

رهن:عقدی است که به موجب آن مدیون مالی را برای وثیقه به بستانکار می دهد واگر مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن خارج شود می گویند از مال مورد رهن،فک رهن شده است.

ز

زانی وزانیه:مرد وزنی که مرتکب جرم شده است

زوجه وزوج:زن وشوهر

ژ

ژوری:گروهی از طبقات جامعه که در رسیدگی ومحاکمه بعضی از جرایم با قضات همکاری می کنند.در کشور ما در جرایم مطبوعاتی وسیاسی از هیات ژوری استفاده می شود.

س

سرقت:عبارت است از ربودن مال واشیاءدیگری بدون رضایت او وبر خلاف حق سرقت به دو دسته عمده سرقت تعریزی وسرقت حدی تقسیم می شود.

سفته:سندی است تجاری که به موجب آن امضاءکننده (صادر کننده)تعهد می کند در زمانمعین یا به محض مطالبه در وجه حامل یا شخص معین یا به حواله کرد آن شخص کار سازی کند.

سفه: عدم رشد یا سفه:شخص کبیر وبالغ که اعمال وتصرفاتش در امور مالی اش عقلانی نباشد ونتواند ضرر ونفع اش را درست تشخیص دهد.بنابراین ممکن است شخصی دارای معلومات ودانش بالایی باشد ولی در امور سفیه محسوب شود.اعمال شخص سفیه در امور غیر مالی صحیح است برای مثال اگر مرد سفیهی ازدواج کند عقد نکاح او که امری است غیر مالی صحیح بوده ولی برای تعیین مهریه نیاز به اجازه سرپرست قانونی اش است.

ش

شخص حقوقی:گروهی از افراد انسانی یا منفعتی از منافع عمومی که قانون آن را در حکم شخص حقیقی وطبیعی (انسان)قرار داده وآن را موضوع حقوق وتکالیف قرار می دهد مانند شرکت های تجاری وموسسات دولتی،شهرداری ها و....شخص حقوقی موضوع هر حق وتکلیفی قرار می گیرد جز آنچه که اختصاص به انسانها دارد مانند اینکه شخص حقوقی نمی تواند پدر شود یا ازدواج کند و....ولی می تواند دارای حساب بانکی شود یا بدهکار وبستانکار به حساب آید.

 

ص

صغیر:کسی که به سن بلوغ نرسیده است. سن بلوغ برای پسر15سال قمری ودختر 9سال قمری است.

صغیر ممیز وغیر ممیز:به صغیری که در معامله روزمره وجزئی مثل خرید بیسکوییت نفع و ضرر خود را تشخیص می دهد صغیر ممیز گفته می شود و اگر صغیر دارای این صفت نباشد به او صغیر غیر ممیز گویند.

ض

ضرر مادی ومعنوی :ضررمادی همان ضرر مالی وبدنی است وضرر معنوی ضرری است که به شرف وحیثیت افراد وارد می آید.برای مثال با تخریب ملک دیگری به او ضررمادی وارد می آید و با اشاعه اکاذیب ودادن نسبت ناروایا فحاشی به او ضرر معنوی وارد خواهد شد.

ط

طفل نامشروع:طفل حاصل از زنا را گویند.

طلاق:انحلال رابطه زناشویی است در ازدواج دائم وانواع مختلفی دارد برای مثال طلاق رجعی که شوهر می تواند در ایام عده طلاق وبدون ازدواج مجدد با زن مطلقه با او بسر ببرد یا طلاق خلع که زن به جهت کراهتی که از شوهر دارد با دادن مالی به او که می تواند معادل مهریه یا بیشتر وکمتر ازآن باشد از او طلاق بگیرد ونیز طلاق بائن که در آن مرد حق رجوع به زن را دارد مگر با ازدواج دوباره با او ونیز طلاق مبارات که زن ومرد از یکدیگر کراهت داشته وزن با دادن مالی به شوهر که بیشتر از میزان مهریه نیست از او جدا می شود.

ظ

ظهر نویسی:دارنده سند بدهی مانند چک،سفته و...در پشت آن امضاءاجازه ودستور می دهد که مبلغ سند به شخص دیگری پرداخت شود.

ع

عاریه:عقدی است که به موجب آن یک طرف به طرف دیگر اجازه می دهد که عین مال او مجانا ًاستفاده از عین مال از بین نرود مانند آنکه الف کتابش را به دیگری عاریه دهد.

عاقله:بستگان ذکور نسبی پدر ومادر قاتل به ترتیب طبقات ارث که تحت شرایطی مسئولیت پرداخت دیه را دارند برای مثال دیوانه ای مرتکب قتل غیر عمد شود پرداخت دیه با عاقله اش است.

عدوانی:تصرف بدون مجوز در مال غیر

عده:مدتی که در آن مدت زنی که ازدواجش از طریق طلاق،وفات،فسخ نکاح یا بذل مدت منحل شده نمی توان شوهر دیگری اختیار کند.

عقد فضولی:عقدی است که کسی بدون داشتن سمت واجازه از سوی غیر برای او انجام می دهد برای مثال الف بدون داشتن سمت وکالت اتومبیل ب را می فروشد.

عمل منافی عفت:هر کاری که به امور جنسی مربوط بوده وبر حسب عرف واحساسات عمومی شرم آورد بوده وقانون برای آن مجازات یا اقدامات تامینی وتربیتی مقرر کرده باشد. مانند اجیر کردن فواحش،تشویق جوانان به فساد جنسی،توزیع تصاویر خلاف عفت به قصد تجارت.

عملیات اجرائی:اقدامات قانونی که برای اجرای یک حکم یا یک قرار قطعی بوسیله دایره اجرای دادگاه یا اجرا ثبت اسناد یا سایر مقامات اجرائی صورت می گیرد.

عند المطالبه:صفت اسناد یا بدهی است که به محض مطالبه دارنده آن باید پرداخت شود مانند مهریه که به محض مطالبه زوجه باید ازسوی زوج پرداخت گردد.

سلطان کلاهبرداران جهان


ويكتور لوستيگ Victor Lustig

سلطان كلاهبرداران تاريخ، مردي كه برج ايفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنيا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بيش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمريكا، مردي كه مي‌توانست زيرك‌ترين قربانيانش را نيز گول بزند، در سال 1890 در بوهميا (كشور كنوني چك) در يك خانواده متوسط به دنيا آمد و در سال 1920 به آمريكا رفت. سالي كه بازار سهام به شدت رشد مي‌كرد و به نظر مي‌رسيد كه همه روز‌به‌روز پولدار‌تر مي‌شوند و لوستيگ آنجا بود كه از اين موضوع و حماقت ذاتي آمريكايي‌ها سود برد. در سال 1925 و پس از انجام چندين فقره كلاهبرداري بي‌عيب ونقص و پرسود، ويكتور به فرانسه و شهر پاريس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ايفل! ايده اين كلاهبرداري بعد از خواندن يك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ويكتور رسيد. در اين مقاله آمده بود كه برج ايفل نياز به تعمير اساسي دارد و هزينه اين كار براي دولت كمرشكن خواهد بود. دينگ! زنگي در سر ويكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركي تهيه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون رياست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هايي با سربرگ‌هاي جعلي، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌اي دولتي و محرمانه در هتل كرئون (creon) كه محلي شناخته شده براي قرار‌هاي ديپلماتيك و مهم بود، دعوت كرد. شش تاجر سر وقت در سوئيت مجلل ويكتور حاضر بودند. ويكتور براي آنها توضيح داد كه دولت در شرايط بد مالي قرارگرفته است و تأمين هزينه‌هاي نگه‌داري برج ايفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراين او از طرف دولت مأموريت دارد كه در عين تألم و تأسف، برج ايفل را به فروش برساند و بهترين مشتريان به نظر دولت تجار امين و درستكار فرانسوي هستند و از ميان اين تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترين افرادند. ويكتور تأكيد كرد به دليل احتمال مخالفت عمومي، اين مسئله تا زمان قطعي شدن معامله مخفي نگه داشته خواهد شد. فروش برج ايفل در آن سال‌ها زياد هم دور از ذهن نبود. اين برج در سال 1889 و براي نمايشگاه بين‌المللي پاريس طراحي و ساخته شده بود و قرار بر اين نبود كه به صورت دائمي باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر اين ‌كه با ساختمان‌هاي ديگر شهر همچون كليساهاي دوره گوتيك و طاق نصرت هماهنگي نداشت، به محل ديگري منتقل شده بود و آن زمان وضعيت مناسبي نداشت. چهار روز بعد خريداران پيشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ويكتور به دنبال بالاترين رقم نبود، ‌او از قبل قرباني خود را انتخاب كرده بود؛ مردي كه نامش در كنار ويكتور در تاريخ جاودانه شد! آندره پويسون (Andre poisson). در بين آن شش نفر، آندره كم‌سابقه‌ترين بود و اميدوار بود كه با برنده شدن در اين مناقصه، يك‌شبه ره صدساله را طي كند و كلاهبردار باهوش به خوبي متوجه اين موضوع شده بود. ويكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحويل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور كه تاجر عزيز مي‌داند، زندگي مخارج بالايي دارد و او يك كارمند ساده بيش نيست و در اين معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ايشان را برنده كند و... آندره به خوبي منظور ويكتور را فهميد! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پويسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ايفل شد! فرداي آن روز وقتي آندره و كارگرانش به جرم تخريب برج ايفل توسط پليس بازداشت شدند، ويكتور لوتينگ كيلومترها از پاريس دور شده بود. در حالي كه در يك جيبش پول فروش برج بود و در جيب ديگرش رشوه!

  

حسين.ك

كلاهبردار وطني، مردي كه كاخ دادگستري را فروخت، حدود 70 سال پيش در شهريار متولد شد. ح.ك مردي بي‌سواد ولي باهوش بود و بي‌ترديد اگر تحصيلات مناسبي داشت، به يكي از بزرگان ادب و علم كشور بدل مي‌شد. اما او از جواني به راهي غير از آن كشيده شد. حسين.ك با كلاهبرداري‌هاي كوچك روزگار مي‌گذراند، اما اين كارها براي مردي با هوش او كارهايي كوچك محسوب مي‌شدند. تا اين‌كه يك روز طعمه بزرگ‌ترين كلاهبرداري خود را در جلوي در سفارت انگليس شكار كرد؛ دو توريست آمريكايي (و طبعاً احمق!) كه به دنبال خريد يك هتل در ايران بودند. ح.ك آنها را به دفترش كه در خيابان گيشا بود دعوت كرد و در آنجا به آنها پيشنهاد خريد يك ساختمان بزرگ و مجلل را به قيمت بسيار مناسب داد. اين ساختمان، كاخ دادگستري بود كه در خيابان خيام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستري از آن استفاده مي‌شود. قرار بازديد از كاخ براي فرداي آن روز گذاشته شد و ح.ك همان روز عصر به آنجا رفت و با تطميع اتاقدار وزير وقت دادگستري، دفتر كار وزير را براي مدت يك ‌ساعت اجاره كرد. فرداي آن روز قبل از آمدن مشتري‌ها، 200 جفت دمپايي پلاستيكي تهيه كرد و جلوي در اتاق‌هاي كاخ كه يك ساختمان اداري محسوب مي‌شد و در آن ساعت خالي بود، گذاشت. به اتاق وزير رفت و منتظر شكارهايش شد. آمريكايي‌ها سروقت آمدند و ح.ك به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتي مشتري‌ها درخواست ديدن داخل اتاق‌ها را داشتند،‌ به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپايي‌ها، آنها را منصرف مي‌كرد. مشتريان ساختمان را پسنديدند و به پول رايج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ك پرداخت كردند و خوشحال از اين معامله پرسود، براي تحويل ساختمان 10 روز ديگر مراجعه كردند. اما همان‌جا بود كه فهميدند چه كلاه بزرگي بر سرشان رفته است. ح.ك همان روز معامله، به مصر فرار كرد و بعد از چند ماه زندگي در آنجا، به ايران بازگشت. اما در ايران بازداشت و به زندان محكوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامي فوت كرد ح.ك يك كلاهبردار ذاتي بود،‌حتي در زندان! او تلويزيون زندان را به يكي از زندانيان به قيمت 100 تومان فروخت و وقتي آن زنداني بعد از آزادي تلويزيون را زير بغل زد و مي‌خواست آن را با خود ببرد، فهميده بود كه چه كلاهي بر سرش رفته و مضحكه بقيه شده است!

هان ون ميگه‌رن (Han Van Meegeren)

نقاش و كپي‌كننده آثار هنري، باهوش‌ترين و زبردست‌ترين جاعل تابلوهاي نقاشي، مردي كه سر نازي‌هاي آلماني كلاه گذاشت، مردي كه اگر كلاهبردار نمي‌شد، بي‌شك يكي از مهم‌ترين نقاشان قرن بيستم بود، در سال 1889 در هلند به دنيا آمد. از كودكي عاشق رنگ‌ها بود و در جواني با تأثير از نقاشي‌هاي دوره طلايي هلند، تابلوهاي زيادي خلق كرد. اما منتقدان، آثار او را بي‌روح و تقليدي و تكراري ناميدند و ميگه‌رن سرخورده از اين برخورد و براي اثبات توانايي‌هايش به منتقدان تصميم گرفت كه آثار بزرگان دوره طلايي همچون فرانس هالس (Frans Hals) و ورميه را كپي كند. ميگه‌رن با پشتكار زياد فرمول رنگ‌هاي قديمي و نحوه ساخت بوم‌هاي آن زمان را پيدا كرد. او كار را شروع كرد و آن ‌قدر ماهرانه اين كار را انجام داد كه تيزبين‌ترين كارشناسان نيز از تشخيص بدلي بودن آثار ناتوان بودند و ميگه‌رن با اطمينان كامل، در نقش يك دلال، تابلوهايش را به‌عنوان آثار كشف‌شده دوره طلايي به مجموعه‌داران و گالري‌ها ‌فروخت. در همين دوران بود كه اروپا درگير جنگ جهاني دوم شد. يكي از مشتريان پر و پا قرص او، مارشال گورينگ از سران درجه اول حزب نازي آلمان بود كه علاقه فراواني به آثار نقاشان هلندي داشت و تعداد زيادي از كارهاي ميگه‌رن را به مجموعه خود اضافه كرد. اما زمانه بازي ديگري را در سر داشت. آلمان‌ها در جنگ شكست خوردند و ميگه‌رن به جرم فروش ميراث فرهنگي هلند به نازي‌ها بازداشت و در دادگاه متهم به خيانت به وطن شد كه مجازاتش اعدام بود. ميگه‌رن در دادگاه واقعيت را ابراز كرد، اما هيچ‌كس حرف‌هايش را باور نكرد. تابلوهاي جعلي در دادگاه توسط كارشناسان مورد بازبيني قرار گرفت و همگي بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هيچ‌كس باور نمي‌كرد كسي بتواند با چنين دقت و ظرافتي اين آثار را جعل كند. ميگه‌رن از دادگاه درخواست كرد كه وسايل مورد نيازش را در اختيارش بگذارند تا در حضور همه يكي از آثار دوره طلايي جعل كند! ميگه‌رن از اتهام خيانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنري به زندان محكوم شد و چند سال بعد درگذشت. ميگه‌رن به‌عنوان يك كلاهبردار در كار خود موفق بود، اما مشتري اصلي او گورينگ از او زيرك‌تر بود. اسكناس‌هايي كه گورينگ در ازاي تابلوها به ميگه‌رن مي‌داد همگي تقلبي بودند!

 

فرانك ويليام آباگ‌نيل (Frank William Abagnale)

صاحب كلكسيوني از انواع كلاهبرداري‌ها، قاضي، خلبان، جراح و استاد دانشگاه! و كسي كه زندگي‌اش دستمايه ساخت فيلم «اگه مي‌توني منو بگير» شد، در سال 1948 در آمريكا به دنيا آمد. وقتي او 14 ساله بود، پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و اين ضربه روحي بزرگي براي فرانك بود. دو سال بعد از خانه فرار كرد و به نيويورك رفت و در آنجا بود كه فهميد براي امرار معاش چاره‌اي به‌جز كلاهبرداري ندارد. پس از مدت كوتاهي او به يكي از حرفه‌اي‌ترين جاعلان چك بدل شد و چنان در كار خود مهارت پيدا كرد كه هيچ بانكي قادر به تشخيص جعلي بودن چك‌هاي او نبود. فرانك براي آن ‌كه بتواند بدون پرداخت پول بليت با هواپيما سفر كند، ‌با جعل كارت‌هاي شناسايي و مدرك خلباني، ‌خود را به عنوان خلبان خط هوايي پان‌امريكن جا زد و از امتياز خلبان‌ها براي مسافرت مجاني استفاده كرد. اين موضوع لو رفت، اما قبل از آن‌كه دست پليس به او برسد، به شهر جورجيا فرار كرد و با هويت جعلي تازه‌اي، به عنوان يك دكتر در يك آپارتمان ساكن شد. از قضا در همسايگي فرانك يك دكتر واقعي زندگي مي‌كرد و به فرانك پيشنهاد داد تا در بيمارستان شهر مشغول به كار شود و فرانك اين پيشنهاد را پذيرفت و 11 ماه به عنوان متخصص جراحي اطفال در آن بيمارستان به درمان بيماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئيزيانا رفت و با جعل مدرك حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلي لوئيزيانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط يكي از فارغ‌التحصيلان واقعي هاروارد شناخته شد، اما قبل از آن ‌كه دستگير شود، از آنجا به ايالت يوتا گريخت و با جعل مدرك دانشگاه كلمبيا، در دانشگاه بريگام در رشته جامعه‌شناسي شروع به تدريس كرد! او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگير شد و زماني كه پليس فرانسه اين موضوع را اعلام كرد، 26 كشور خواستار محاكمه او در كشورشان شدند! فرانك به آمريكا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محكوم شد، ولي پس از گذراندن پنج سال آزاد شد. فرانك آباگ‌نيل هم‌اكنون به‌عنوان كارشناس خبره جعل اسناد و چك با پليس آمريكا همكاري مي‌كند و با تأسيس شركت آباگ‌نيل و شركا به بانك‌ها نيز مشاوره مي‌دهد!

http://soltansavalanqartal.blogfa.com/post/101